آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۲ آذر ۱۴۰۲

    Twisted

    ˈtwɪstɪd ˈtwɪstɪd

    سوم‌شخص مفرد:

    twists

    وجه وصفی حال:

    twisting

    صفت تفضیلی:

    more twisted

    صفت عالی:

    most twisted

    معنی twisted

    adjective B2

    پیچ‌خورده

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    هوش مصنوعی فست دیکشنری
    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد twisted

    1. adjective crooked
      Synonyms:
      bent distorted contorted gnarled tangled complicated involved awry wry coiled curled knotted twisting tortuous convoluted wound braided wreathed perverted wrenched misrepresented intricate convolute convoluous knurly tortile vermiform vermicular vermiculated vermiform vermiculate writhing
      Antonyms:
      straight regular even simple clear logical
    1. verb cause (a plastic object) to assume a crooked or angular form
      Synonyms:
      bent turned curved deformed distorted rotated spun wrapped coiled screwed contorted sprained wrenched wrung wound twirled threaded tweaked writhed falsified perverted misrepresented colored loaded warped revolved spiralled twined intertwined entwined interwoven belied corkscrewed squirmed
      Antonyms:
      explained explicated
    1. verb form into a spiral shape
      Synonyms:
      distorted deformed contorted twined disfigured perverted sophisticated
      Antonyms:
      straightened
    1. verb extend in curves and turns
      Synonyms:
      curved coiled curled wound snaked spiralled twined entwined woven wreathed corkscrewed
    1. verb to move in a twisting or contorted motion, (especially when struggling)
      Synonyms:
      wriggled writhed squirmed wormed wrestled
    1. verb twist or pull violently or suddenly, especially so as to remove (something) from that to which it is attached or from where it originates
      Synonyms:
      wrenched
    1. verb to alter or distort the intended meaning of:
      Synonyms:
      distorted
    1. adjective confused
      Synonyms:
      puzzling disorganized perplexing unintelligible erroneous awry wrongheaded perverted
      Antonyms:
      simple clear logical

    لغات هم‌خانواده twisted

    noun
    twist, twister
    adjective
    twisted
    verb - transitive
    twist

    سوال‌های رایج twisted

    وجه وصفی حال twisted چی میشه؟

    وجه وصفی حال twisted در زبان انگلیسی twisting است.

    سوم‌شخص مفرد twisted چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد twisted در زبان انگلیسی twists است.

    صفت تفضیلی twisted چی میشه؟

    صفت تفضیلی twisted در زبان انگلیسی more twisted است.

    صفت عالی twisted چی میشه؟

    صفت عالی twisted در زبان انگلیسی most twisted است.

    ارجاع به لغت twisted

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «twisted» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/twisted

    لغات نزدیک twisted

    • - twist someone's arm
    • - twist the lion's tail
    • - twisted
    • - twister
    • - twistor
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.