Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۴ بهمن ۱۴۰۴

      Brick

      brɪk brɪk

      گذشته‌ی ساده:

      bricked

      شکل سوم:

      bricked

      سوم‌شخص مفرد:

      bricks

      وجه وصفی حال:

      bricking

      شکل جمع:

      bricks

      معنی brick | جمله با brick

      noun countable uncountable B2

      آجر، خشت

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده

      They threw bricks at him.

      به او آجر پرت کردند.

      The mason stacked each brick carefully, forming a sturdy wall.

      بنا هر آجر را بادقت روی هم چید و دیوار محکمی ساخت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The old house was made of red bricks.

      خانه‌ی قدیمی از آجرهای قرمز ساخته شده بود.

      The workers laid the bricks carefully to build the new wall.

      کارگران آجرها را با دقت چیدند تا دیوار جدید را بسازند.

      noun countable informal B2

      (وسیله‌ی هوشمند مثل گوشی) ازکارافتاده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      My old smartphone turned into a brick after I dropped it in water.

      گوشی هوشمند قدیمی من بعداز اینکه آن را در آب انداختم، ازکارافتاده شد.

      I accidentally stepped on my tablet and now it's just a useless brick.

      من تصادفاً روی تبلتم پا گذاشتم و حالا فقط یک وسیله‌ی ازکارافتاده است.

      noun countable informal

      تلفن همراه قدیمی (با وزن و اندازه‌ی زیاد)، (مجازاً) گوشت‌کوب

      The brick was unwieldy and uncomfortable to carry in my pocket.

      بودن تلفن همراه قدیمی در جیبم، سنگین و ناراحت‌کننده بود.

      I stumbled across an old brick in my attic, a relic from the early days of mobile phones.

      اتفاقی در اتاق زیرشیروانی‌ام به تلفن همراه قدیمی قدیمی برخوردم، یادگاری از روزهای اولیه‌ی تلفن همراه.

      noun singular countable

      قدیمی (آدم) خوب، مهربان

      Jessica, my brick, always offers a lending hand when I need it.

      جسیکا، مهربان من، همیشه وقتی به او نیاز دارم به من کمک می‌کند.

      I'm grateful for my brick friend, who has never let me down.

      من از دوست خوبم سپاسگزارم که هرگز مرا ناامید نکرد.

      noun countable informal

      بسکتبال ورزش بریک (پرتابی ضعیف در بسکتبال که پس‌از برخورد با حلقه یا تخته با شدت زیاد به داخل زمین بازمی‌گردد)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی بسکتبال

      مشاهده

      His shot was a total brick, hitting the backboard but missing the net entirely.

      شوت او کاملاً بریک بود؛ به تخته‌ی پشتی برخورد کرد اما به‌طور کامل تور را از دست داد.

      The player's brick was so off-target that it bounced straight into the crowd.

      بریک بازیکن به‌قدری دور از هدف بود که مستقیماً به میان جمعیت پرتاب شد.

      verb - intransitive verb - transitive informal

      از کار افتادن، از کار انداختن، خراب کردن، خراب بودن

      The software update bricked my computer, and now it won't turn on.

      به‌روزرسانی نرم‌افزار رایانه‌ام را از کار انداخت و اکنون روشن نمی‌شود.

      I had to return the smartwatch because it was bricked.

      مجبور شدم ساعت هوشمند را پس بدهم؛ زیرا خراب بود.

      verb - transitive

      آجر کردن، آجر گرفتن

      to brick a sidewalk

      پیاده‌رو را آجر فرش کردن

      He decided to brick up the window to enhance privacy and security.

      او تصمیم گرفت برای افزایش حریم خصوصی و امنیت پنجره را آجر بگیرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد brick

      1. noun block
        Synonyms:
        stone cube slab cinder block

      Phrasal verbs

      brick in

      با دیوار آجری محصور کردن، با آجر پر کردن

      brick off

      با دیواری آجری مجزا کردن

      brick up

      با دیوار آجری محصور کردن، با آجر پر کردن

      Idioms

      come down on someone like a ton of bricks

      (عامیانه) خشم خود را نشان دادن، (به خاطر عمل بدی که شده) کسی را سخت مؤاخذه کردن

      hit the brick

      (امریکا - عامیانه) اعتصاب کردن

      make bricks without straw

      بدون وسایل لازم اقدام به کاری کردن

      bang one's head against a brick wall

      نیروی خود را به هدر دادن و به جایی نرسیدن

      drop a brick (or clanger)

      حرف نسنجیده و بی‌جا زدن

      سوال‌های رایج brick

      گذشته‌ی ساده brick چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده brick در زبان انگلیسی bricked است.

      شکل سوم brick چی میشه؟

      شکل سوم brick در زبان انگلیسی bricked است.

      شکل جمع brick چی میشه؟

      شکل جمع brick در زبان انگلیسی bricks است.

      وجه وصفی حال brick چی میشه؟

      وجه وصفی حال brick در زبان انگلیسی bricking است.

      سوم‌شخص مفرد brick چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد brick در زبان انگلیسی bricks است.

      ارجاع به لغت brick

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «brick» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۸ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/brick

      لغات نزدیک brick

      • - bribery
      • - bric-a-brac
      • - brick
      • - brick bruner
      • - brick cheese
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      satirical sender September assault force sectional sheath knife seminar smite snapback repackage look threesome main either salsa انتظام انقلابی باشگاه برهمن بیهودگی آب دهان قورت دادن آخیش آدم آزاد آزادیخواه آسان آسیا آس و پاس آشفته آفت آفتاب‌پرست
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.