Bronze

brɑːnz brɒnz
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    bronzed
  • شکل سوم:

    bronzed
  • سوم شخص مفرد:

    bronzes
  • وجه وصفی حال:

    bronzing

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • noun C2
    رنگ برنزی، به رنگ برنز
    • - Lorestan bronze statues are world-famous.
    • - تندیس‌های برنزی لرستان شهرت جهانی دارند.
    • - the bronze skin of the rustic girl
    • - پوست برنزه‌ی دختر روستایی
  • noun
    مفرغ، مسبار، گستاخی
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد bronze

  1. adjective coppery-brown color
    Synonyms: brownish, burnished, chestnut, copper, copper-colored, metallic brown, reddish-brown, reddish-tan, russet, rust, tan

ارجاع به لغت bronze

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «bronze» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/bronze

لغات نزدیک bronze

پیشنهاد بهبود معانی