Brown

braʊn braʊn
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    browned
  • شکل سوم:

    browned
  • سوم شخص مفرد:

    browns
  • وجه وصفی حال:

    browning
  • شکل جمع:

    browns
  • صفت تفضیلی:

    browner
  • صفت عالی:

    brownest

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • adjective noun A1
    رنگ قهوه‌ای، خرمایی
    • - He has brown eyes.
    • - او چشمان قهوه‌ای دارد.
    • - her long brown hair
    • - موهای بلند و خرمایی او
    • - Race makes no difference to me whether black or white, brown or yellow.
    • - نژاد برایم فرق نمی‌کند چه سیاه، سفید، قهوه‌ای یا زرد.
    • - The hot, rainless summer browned the grass and withered the flowers.
    • - تابستان گرم و بی‌باران، چمن‌ها را قهوه‌‌ای و گل‌ها را پژمرده کرد.
  • verb - transitive
    سرخ کردن، برشته کردن، قهوه‌ای کردن
    • - First boil the chicken, then brown it in the frying pan for a while.
    • - اول مرغ را آبپز و سپس کمی در ماهیتابه آن را سرخ کن.
    • - The natives' skin was golden brown.
    • - پوست بدن بومیان قهوه‌ای طلایی بود.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد brown

  1. adjective dark, burnished color
    Synonyms: amber, auburn, bay, beige, bister, brick, bronze, buff, burnt sienna, chestnut, chocolate, cinnamon, cocoa, coffee, copper, drab, dust, ecru, fawn, ginger, hazel, henna, khaki, mahogany, nut, ochre, puce, russet, rust, sepia, snuff-colored, sorrel, tan, tawny, terra-cotta, toast, umber

ارجاع به لغت brown

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «brown» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/brown

لغات نزدیک brown

پیشنهاد بهبود معانی