آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۵ مرداد ۱۴۰۴

      Defray

      dɪˈfreɪ dɪˈfreɪ

      معنی defray | جمله با defray

      verb - transitive

      پرداختن، متحمل شدن، تسویه کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      The company defrayed his travel costs entirely.

      شرکت کلیه‌ی مخارج سفر او را پرداخت کرد.

      All of your expenses are defrayable.

      همه‌ی هزینه‌های شما قابل بازپرداخت می‌باشند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد defray

      1. verb pay
        Synonyms:
        pay pay for something finance fund cover cost settle foot the bill pick up the tab pick up the check pick up the bill bear the cost chip in

      سوال‌های رایج defray

      معنی defray به فارسی چی می‌شه؟

      کلمه‌ی «defray» در زبان فارسی به «پرداخت کردن»، «تأمین هزینه» یا «عهده‌دار شدن مخارج» ترجمه می‌شود.

      این واژه بیشتر در متون رسمی، حقوقی، مالی و دانشگاهی به‌کار می‌رود و معنای آن فراتر از صرفاً پرداخت پول است؛ چرا که اغلب بار معنایی مسئولیت‌پذیری و قبول تعهد مالی در یک زمینه‌ی مشخص را با خود دارد.

      در متون اقتصادی و تجاری، واژه‌ی «defray» معمولاً زمانی استفاده می‌شود که فرد، سازمان یا نهادی هزینه‌های یک پروژه، فعالیت یا خدمات را بر عهده می‌گیرد. برای مثال، اگر یک شرکت اعلام کند که «will defray the expenses»، به این معناست که هزینه‌های مربوط به آن فعالیت را تقبل می‌کند و طرف مقابل نگرانی مالی نخواهد داشت. این واژه در قراردادهای تجاری، بیانیه‌های مالی و گزارش‌های رسمی به‌وفور مشاهده می‌شود.

      در زمینه‌ی تحصیل و آموزش نیز «defray» کاربرد خاصی دارد. بسیاری از دانشگاه‌ها یا مؤسسات خیریه بیان می‌کنند که هزینه‌های تحصیل یا بخشی از مخارج دانشجویان را «defray» می‌کنند. در اینجا، این کلمه مفهومی حمایتی دارد و نشان می‌دهد که فرد یا سازمانی برای کاهش فشار مالی بر دانشجویان یا محققان، مخارج را متقبل شده است. این کاربرد بار معنایی مثبت و حمایتی به واژه می‌بخشد و آن را به یکی از اصطلاحات پرکاربرد در اسناد آموزشی و بورسیه‌ها تبدیل کرده است.

      از منظر حقوقی و اداری، «defray» به معنای تأمین مالی رسمی یا پرداخت هزینه‌هایی است که بر اساس قانون یا توافق‌نامه‌ها باید انجام شود. برای نمونه، در یک قرارداد ممکن است قید شود که یکی از طرفین موظف است هزینه‌های حقوقی، سفر یا عملیات خاصی را «defray» کند. چنین استفاده‌ای نشان می‌دهد که این واژه به‌عنوان یک اصطلاح تخصصی، در اسناد حقوقی و مالی دقت بالایی دارد و معنایی فراتر از پرداخت معمولی دارد.

      از دیدگاه زبان‌شناختی و کاربردی، «defray» واژه‌ای است که به دلیل رسمیت و سنگینی معنایی، بیشتر در نوشتار رسمی به چشم می‌خورد تا در مکالمات روزمره. به‌جای آن، در زبان گفتاری مردم معمولاً از افعالی مانند «pay for» یا «cover the cost» استفاده می‌کنند. «defray» به نوعی جنبه‌ی ادبی و رسمی زبان را نمایندگی می‌کند و به متن حالت حرفه‌ای و حقوقی می‌دهد. این ویژگی باعث شده است که این واژه به‌ویژه در متون اداری و رسمی ارزش بالایی پیدا کند.

      ارجاع به لغت defray

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «defray» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/defray

      لغات نزدیک defray

      • - defraudation
      • - defrauder
      • - defray
      • - defrock
      • - defrost
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      appalachian tea mixture niche electroencephalogram eschewal hyperbolism horsepox northwestwardly jollification heulandite paullownia reveal a talent Ridiculously small substantial number (of) grind اجازه‌ی عبور کارت وفاداری صافی فخر فروختن کمپوت گل لاله گوجه‌سبز عابر پیاده روزمره روز رستاخیز روستا رژگونه رژیمی زبان عبری زمان کوتاه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.