فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Difficile

ˌdɪfɪˈsiːl ˌdɪfɪˈsiːl
آخرین به‌روزرسانی:

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • adjective
    قدیمی سرسخت، کله‌شق، یک‌دنده، لجباز
    • - She was a difficult child.
    • - او بچه‌ی سرسختی بود.
    • - It's hard to communicate with a difficile boss.
    • - برقراری ارتباط با رئیس یک‌دنده سخت است.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

ارجاع به لغت difficile

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «difficile» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/difficile

لغات نزدیک difficile

پیشنهاد بهبود معانی