صفت تفضیلی:
more embitteredصفت عالی:
most embitteredخشمگین، عصبی، ناراحت، غضبناک، کینهتوز
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
After years of being overlooked for promotions, she became deeply embittered towards her company's management.
پساز سالها نادیده گرفته شدن برای ترفیعات، او نسبت به مدیریت شرکتش عمیقاً کینهتوز شد.
The protracted economic downturn has left many citizens feeling embittered by the government's perceived inaction.
رکود اقتصادی طولانیمدت، بسیاری از شهروندان را از بیعملی دولت عصبانی کرده است.
Critics contend that the proposed policy changes, if implemented, will only serve to further embitter the already discontented electorate.
منتقدان معتقدند که تغییرات سیاستی پیشنهادی درصورت اجرا، تنها باعث خشمگینتر شدن رایدهندگان ناراضی خواهد شد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «embittered» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۲ مهر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/embittered