فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Fed Up

ˌfed ˈʌp ˌfed ˈʌp
آخرین به‌روزرسانی:

معنی

  • adjective B1
    بیزار، خسته، کلافه، زده‌شده
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد fed up

  1. adjective disgusted with
    Synonyms: annoyed, blasé, blue, bored, depressed, discontented, dismal, dissatisfied, down, gloomy, glum, jaded, sated, satiated, sick and tired, surfeited, tired, up to here, weary
    Antonyms: happy, overjoyed, pleased

ارجاع به لغت fed up

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «fed up» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/fed up

لغات نزدیک fed up

پیشنهاد بهبود معانی