به علت به‌روزرسانی سرورها، ممکن است برخی از بخش‌های وب‌سایت و نرم‌افزارهای فست دیکشنری در دسترس نباشند.
فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Forwards

ˈfɔːrwərdz ˈfɔːwədz
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    forwarded
  • شکل سوم:

    forwarded
  • وجه وصفی حال:

    forwarding

معنی

  • adverb
    ( forward =) به‌طرف جلو، به پیش
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد forwards

  1. verb To cause (something) to be conveyed to a destination
    Synonyms: addresses, transmits, ships, sends, routes, dispatches, consigns
  2. verb Send, ship
    Synonyms: furthers, transmits, promotes, encourages, ships, remits, relays, readies, hastens, advances, sends, delivers, fronts, expedites, accelerates
    Antonyms: holds, maintains, keeps
  3. verb Aid, expedite
    Synonyms: furthers, assists, advances
    Antonyms: ceases, halts, impedes, stops, hinders
  4. adverb In a forward direction
    Synonyms: forward, ahead, frontward, onward, onwards, frontwards, forrad, forrader, forrard

ارجاع به لغت forwards

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «forwards» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/forwards

لغات نزدیک forwards

پیشنهاد بهبود معانی