گذشتهی ساده:
hornswoggledشکل سوم:
hornswoggledسومشخص مفرد:
hornswogglesوجه وصفی حال:
hornswogglingعامیانه گول زدن، فریب دادن، فریفتن
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The magician hornswoggled the audience with a simple trick.
جادوگر با حقهای ساده تماشاگران را گول زد.
The salesman tried to hornswoggle us with false guarantees.
فروشنده سعی کرد که با تضمینهای دروغین ما را فریب دهد.
Beware of anyone trying to hornswoggle you with complicated paperwork.
مراقب هرکسی باش که سعی دارد تو را با مدارک پیچیده فریب دهد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «hornswoggle» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/hornswoggle