آیکن بنر

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

مشاهده
آخرین به‌روزرسانی:

Inductance

ˌɪnˈdəktəns ɪnˈdʌktəns

معنی inductance

noun

(برق) اندوکتانس، ظرفیت القا مغناطیسی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

همگام سازی در فست دیکشنری
پیشنهاد بهبود معانی

انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد inductance

  1. noun An electrical phenomenon whereby an electromotive force (EMF) is generated in a closed circuit by a change in the flow of current
    Synonyms:
  1. noun an electrical device (typically a conducting coil) that introduces inductance into a circuit
    Synonyms:

ارجاع به لغت inductance

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «inductance» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ شهریور ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/inductance

لغات نزدیک inductance

پیشنهاد بهبود معانی