آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۲ خرداد ۱۴۰۴

      Induction

      ɪnˈdʌkʃn ɪnˈdʌkʃn

      شکل جمع:

      inductions

      معنی induction | جمله با induction

      noun countable uncountable

      مراسم معارفه (مراسمی که در آن شخصی به‌طور رسمی به شغل جدیدش معرفی می‌شود)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده

      The new employees attended a full-day induction.

      کارمندان جدید در مراسم معارفه‌ی تمام‌روزه شرکت کردند.

      The induction ceremony will be held next week.

      مراسم معارفه هفته‌ی آینده برگزار می‌شود.

      noun countable uncountable

      انگلیسی بریتانیایی دوره‌ی توجیهی (دوره‌ای که در آن کارمند جدید آموزش می‌بیند)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      The company provides a thorough induction process.

      شرکت، دوره‌ی توجیهی کاملی را ارائه می‌دهد.

      The induction course covers company policies and procedures.

      دوره‌ی توجیهی سیاست‌ها و رویه‌های شرکت را پوشش می‌دهد.

      noun uncountable

      القا (شروع پروسه یا اتفاقی)

      The induction of labor was carefully monitored by the medical staff.

      شروع القای زایمان به‌دقت توسط کادر پزشکی تحت‌نظر بود.

      The sudden induction of reforms led to economic instability.

      القای ناگهانی اصلاحات منجر به بی‌ثباتی اقتصادی شد.

      noun uncountable

      نتیجه‌گیری، استقرا

      Induction is often contrasted with deduction, which moves from general to specific.

      استقرا اغلب با قیاس که از عام به خاص می‌رود در تضاد است.

      Through induction, researchers can identify patterns in large datasets.

      از طریق استقرا، محققان می‌توانند الگوها را در مجموعه داده‌های بزرگ شناسایی کنند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      His theory was built upon years of observation and induction.

      نظریه‌ی او بر اساس سال‌ها مشاهده و نتیجه‌گیری بنا شده بود.

      noun uncountable

      فیزیک القا (فرآیند حرکت الکتریسیته بین دو شیء بدون برخورد آن‌ها به هم)

      The motor operates based on electromagnetic induction.

      موتور بر اساس القای الکترومغناطیسی عمل می‌کند.

      The efficiency of the induction process depends on the coil design.

      بازده فرآیند القا به طراحی سیم‌پیچ بستگی دارد.

      noun uncountable

      فیزیک القایی (کاربرد این فرآیند در ابزار آشپزی که در آن‌ها از این فرآیند گرما تولید می‌شود)

      Induction cooktops offer precise temperature control for delicate sauces.

      اجاق‌گازهای القایی کنترل دقیق دما را برای پخت سس‌های خوشمزه ارائه می‌دهند.

      Induction technology provides a modern and energy-efficient cooking solution.

      فناوری القایی راه‌حلی برای پخت‌وپز مدرن و کم‌مصرف فراهم می‌کند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد induction

      1. noun taking in, initiation
        Synonyms:
        introduction entrance inauguration initiation installation selection institution inaugural draft investiture instatement ordination consecration greetings
        Antonyms:
        rejection expulsion blackballing
      1. noun inference
        Synonyms:
        conclusion judgment reason generalization deducement logical reasoning conjecture rationalization ratiocination
      1. noun the process of electrical attraction
        Synonyms:
        inductance electric induction magnetic induction electromagnetic action electrostatic induction
      1. noun compulsory enrollment in military service
        Synonyms:
        conscription draft levy

      سوال‌های رایج induction

      شکل جمع induction چی میشه؟

      شکل جمع induction در زبان انگلیسی inductions است.

      ارجاع به لغت induction

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «induction» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/induction

      لغات نزدیک induction

      • - inductee
      • - inductile
      • - induction
      • - induction coil
      • - induction heating
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      hand come out variant crook excess biological equalizer Americano equation Hispanic admissible algonquian allethrin amputator anti-tourism رفع خستگی کردن رنگارنگ رنگ‌کار روال جنت حافظه حر خستگی دل بستن دل کندن دوران نوزیستی ژرف‌کاو جناغ پیاده شدن ترحیمی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.