آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • مترادف و متضاد
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: شنبه ۲۷ بهمن ۱۴۰۳

      آوردن به انگلیسی

      معنی و نمونه‌جمله

      فعل متعدی
      فونتیک فارسی / aavardan /

      to bring, to carry, to get, to fetch

      to bring

      to carry

      to get

      to fetch

      از جایی به جای دیگر بردن

      لطفاً یک لیوان آب برای من بیاور.

      Please bring me a glass of water.

      او خریدها را به داخل می‌آورد.

      She will carry the groceries inside.

      فعل متعدی
      فونتیک فارسی / aavardan /

      to produce, to give birth to, to bear

      to produce

      to give birth to

      to bear

      تولید کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      این آزمایشگاه تحقیقاتی هدف دارد که تا سال آینده یک واکسن جدید بیاورد.

      The research lab aims to produce a new vaccine by next year.

      او بعداز سال‌ها تلاش موفق شد که دوقلوی دختر به دنیا بیاورد.

      She managed to give birth to twin girls after many years of trying.

      فعل متعدی
      فونتیک فارسی / aavardan /

      to relate, to recount, to tell

      to relate

      to recount

      to tell

      حکایت کردن، روایت کردن

      نویسنده تصمیم گرفت خاطرات کودکی‌اش را در کتاب بیاورد.

      The author chose to relate his childhood memories in the book.

      او اغلب داستان‌های ماجرایی و سلحشوری را می‌آورد.

      He often tells tales of adventure and bravery.

      فعل متعدی
      فونتیک فارسی / aavardan /

      to encounter, to experience, to have (an experience)

      to encounter

      to experience

      to have

      با اتفاقی روبه‌رو شدن

      آن‌ها هنگام تلاش برای تعمیر ماشین، مشکلات زیادی را آوردند.

      They encountered numerous issues while trying to fix the car.

      ما در حین سفر به خارج از کشور، مشکلاتی را آوردیم.

      We experienced some difficulties while traveling abroad.

      فعل مرکب
      فونتیک فارسی / aavardan /

      to have, to do

      to have

      to do

      انجام دادن

      او تمام آماده‌سازی‌های لازم برای رویداد را آورده است.

      She has done all the necessary preparations for the event.

      او آنچه که از او خواسته شده بود را آورده است.

      She has done what was required of her.

      فعل متعدی
      فونتیک فارسی / aavardan /

      to cite, to quote

      to cite

      to quote

      نقل‌قول کردن

      من باید منابع را برای مقاله‌ی تحقیقاتی‌ام بیاورم.

      I need to cite the sources for my research paper.

      استاد از ما خواست که حداقل سه منبع را در مقاله‌مان بیاوریم.

      The professor asked us to quote at least three sources in our paper.

      پیشنهاد بهبود معانی

      مترادف و متضاد آوردن

      با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.

      مترادف:
      اتیان با خود حمل کردن رساندن
      متضاد:
      بردن
      مترادف:
      زادن زاییدن
      مترادف:
      حکایت کردن روایت کردن نقل کردن

      ارجاع به لغت آوردن

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «آوردن» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۸ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/آوردن

      لغات نزدیک آوردن

      • - آوردجو
      • - آوردگاه
      • - آوردن
      • - آوردن رای
      • - آوردن کشتی به لنگرگاه
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      fund hang gliding burst into Pres vertical sore go to college, school, university board of directors vein wonder homogeneous tuple wedding surplus Dardanelles داستان‌نویس در صورت امکان در چه شرایطی درازنشست درختچه درد دل کردن دروغین دریاچه در حقیقت دست تکان دادن دست دادن دشت موز ونزوئلا نارون
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.