آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • مترادف و متضاد
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: سه‌شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵

      راستی به انگلیسی

      معنی و نمونه‌جمله

      اسم
      فونتیک فارسی / raasti /

      truth, truthfulness, troth, rectitude, honesty, veracity, verity, reality

      truth

      truthfulness

      troth

      rectitude

      honesty

      veracity

      verity

      reality

      درستی، صداقت
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      تفاوت میان راستی و نادرستی

      the dichotomy between truth and falsehood

      حقیقت بدیهی این است که عین مصلحت در راستی و درستی است.

      The self-evident truth is that honesty is always the best policy.

      قید
      فونتیک فارسی / raasti /

      really, indeed, honestly, truly, just, incidentally, in fact, apropos

      really

      indeed

      honestly

      truly

      just

      incidentally

      in fact

      apropos

      در حقیقت

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      راستی روز گرمی است!

      it's really a warm day!

      من با برزو هم‌کلاسی بودم؛ راستی، این روزها برزو کجاست؟

      Borzoo and I were schoolmates; apropos, where is he these days?

      اسم
      فونتیک فارسی / raasti /

      straightness, directness, righteousness, straight forwardness

      straightness

      directness

      righteousness

      straight forwardness

      مستقیم بودن

      او راستی دیوار را اندازه گرفت تا مطمئن شود که متوازن است.

      She measured the straightness of the wall to ensure it was level.

      راستی جاده سفر را بسیار سریع کرد.

      The road’s directness made the journey very fast.

      صفت
      فونتیک فارسی / raasti /

      real, true, sooth, genuine, factual

      real

      true

      sooth

      genuine

      factual

      واقعی

       او یک دوست راستی است.

      He is a true friend.

      لبخند او راستی بود؛ نشان‌دهنده‌ی احساسات واقعی او.

      Her smile was genuine, reflecting her true feelings.

      اسم
      فونتیک فارسی / raasti /

      erectness, verticality, perpendicularity

      erectness

      verticality

      perpendicularity

      استواری، شقی

      راستی درخت به آن اجازه داد تا در برابر بادهای شدید مقاومت کند.

      The tree’s erectness allowed it to withstand the strong winds.

      معمار راستی آسمان‌خراش را تحسین کرد.

      The architect admired the verticality of the skyscraper.

      پیشنهاد بهبود معانی

      مترادف و متضاد راستی

      با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.

      مترادف:
      صحت صدق صواب هوده
      متضاد:
      بیهوده دروغین
      مترادف:
      صحت عمل صداقت
      مترادف:
      حق حقیقت
      مترادف:
      حقیقی واقعی
      مترادف:
      راستین

      ارجاع به لغت راستی

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «راستی» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/راستی

      لغات نزدیک راستی

      • - راسته گوشت
      • - راسته‌ی گوساله
      • - راستی
      • - راستی ها
      • - راستی!
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      unobtainable unexplored wilderness unexpected outcome undernourished undeniable tulsa tsunami loyalty himself hit home hit the jackpot hold onto homie honesty is the best policy honeybunch چوب مسگر متلک تمرهندی خودفروشی کردن در کونی کوزه یکتا یک ششم یخچال‌فریزر گوزن شمالی گنده گل‌فروش گرما گرانول
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.