آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • مترادف و متضاد
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: چهارشنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۵

      شاهد به انگلیسی

      معنی و نمونه‌جمله

      اسم
      فونتیک فارسی / shaahed /

      proof, text, evidence

      proof

      text

      evidence

      مدرک، دلیل
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      قبل‌از تصمیم‌گیری به شاهد نیاز داریم.

      We need evidence before making a decision.

      آیا شاهدی برای ادعایتان دارید؟

      Do you have any proof of your claim?

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      اثر انگشت‌ها شاهدی بر این بود که او در صحنه حضور داشته است.

      The fingerprints provided proof that he had been at the scene.

      بدون شاهد، اتهام در دادگاه قابل قبول نیست.

      Without proof, the accusation cannot stand in court.

      کارآگاه شاهد جدیدی در محل جرم یافت.

      The detective found new evidence at the crime scene.

      اسم
      فونتیک فارسی / shaahed /

      witness, onlooker, attestor, attester, testifier, testament, eyewitness

      witness

      onlooker

      attestor

      attester

      testifier

      testament

      eyewitness

      گواه

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      شواهد جدید، شهادت شاهد را کاملاً باطل کرد.

      The new evidence completely negatived the witness’s testimony.

      وکیل پرونده‌ی خود را بر این اساس استوار می‌کند که هیچ شاهد عینی‌ای وجود ندارد.

      The lawyer premises his case on the fact that there were no eyewitnesses.

      اسم
      فونتیک فارسی / shaahed /

      quotation, example, word or phrase cited as an example or proof

      quotation

      example

      word or phrase cited as an example or proof

      جمله یا عبارتی برای تایید چیزی

      من شاهد تصادف بودم.

      I was a witness to the accident.

      او از من خواست امضایش را شاهد باشم.

      He asked me to witness his signature.

      اسم
      فونتیک فارسی / shaahed /

      ادبی lover, beloved, mistress

      lover

      beloved

      mistress

      معشوق

      چشمان شاهد راز هر سحر را در خود داشت.

      The lover's eyes held the secret of every dawn.

      در باغ خاموش نام شاهدش را چون نیایش زمزمه کرد.

      In the silent garden she whispered the name of her beloved like a prayer.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      ماه در برابر جمال شاهد تعظیم کرد.

      The moon bowed to the lover's beauty.

      پیشنهاد بهبود معانی

      مترادف و متضاد شاهد

      با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.

      مترادف:
      مثال نمودار نموده نمونه
      متضاد:
      غایب
      مترادف:
      غلام محبوب معشوق مغبچه
      مترادف:
      تماشاچی حاضر حی گواه ناظر
      مترادف:
      شهید

      ارجاع به لغت شاهد

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «شاهد» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/شاهد

      لغات نزدیک شاهد

      • - شاهانه
      • - شاهپور
      • - شاهد
      • - شاهد آوردن
      • - شاهد بارز
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      unobtainable unexplored wilderness unexpected outcome undernourished undeniable tulsa tsunami loyalty himself hit home hit the jackpot hold onto homie honesty is the best policy honeybunch چوب مسگر متلک تمرهندی خودفروشی کردن در کونی کوزه یکتا یک ششم یخچال‌فریزر گوزن شمالی گنده گل‌فروش گرما گرانول
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.