آیکن بنر

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

مشاهده
آخرین به‌روزرسانی:

وارث به انگلیسی

معنی و نمونه‌جمله‌ها

اسم
فونتیک فارسی / vaares /

heir, heir apparent, legatee, heritor, inheritor, inheritrix, heiress

heir

heir apparent

legatee

heritor

inheritor

inheritrix

heiress

ارث‌بر

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

تنها وارث او

his sole heir

وارث مبلغ زیادی پول را به خیریه اهدا کرد.

The heiress donated a large sum of money to charity.

پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد وارث

با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.

مترادف:
ارث‌بر بازمانده جانشین خلف قایم‌مقام میراث‌خوار
متضاد:

ارجاع به لغت وارث

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «وارث» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۰ شهریور ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/وارث

لغات نزدیک وارث

پیشنهاد بهبود معانی