follower, disciple, adherent, devotee, subordinate, (true) believer, supporter, pursuant upon
follower
disciple
adherent
devotee
subordinate
believer
supporter
pursuant upon
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
پیرو مذهب اسلام
an adherent of Islam
من در جوانی پیرو (تعالیم) سارتر بودم.
In my youth, I was a disciple of Sartre.
پیشوا و پیرو
leader and follower
با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «پیرو» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/پیرو