آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: سه‌شنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۴

      گروه به انگلیسی

      معنی و نمونه‌جمله

      اسم جمع
      فونتیک فارسی / gorooh /

      group, sort, category, multitude, population, throng, circuit, block, class, clutch, batch, body, party, aggregation, corps, troop, school, bevy, panel, ring, lot, gaggle, cohort, number, contingent, sect, crowd, crop, band, camp, fraternity, company, ensemble, gang, drove, brigade, pack, swarm, bunch, caboodle, college, team, persuasion

      group

      sort

      category

      multitude

      population

      throng

      circuit

      block

      class

      clutch

      batch

      body

      party

      aggregation

      corps

      troop

      school

      bevy

      panel

      ring

      lot

      gaggle

      cohort

      number

      contingent

      sect

      crowd

      crop

      band

      camp

      fraternity

      company

      ensemble

      gang

      drove

      brigade

      pack

      swarm

      bunch

      caboodle

      college

      team

      persuasion

      جماعت، تیم

      این گروه بسیار متحد است.

      This group is very closely knit.

      گروه کوچکی از انقلابیون

      a small band of revolutionaries

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      گروه چتربازان نجات

      pararescue team

      ما می‌خواهیم ویژگی‌های هر گروه را درک کنیم.

      We want to understand the individualities of each group.

      گروه نوازندگان جاز

      a jazz band

      هیئت (گروه) مشاورین

      an advisory body

      منافع این دو گروه در تضاد است.

      The interests of these two groups collided.

      اسم
      فونتیک فارسی / gorooh /

      شیمی group, set, series

      group

      set

      series

      عنصرهای ستون عمودی جدول تناوبی

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      گروه اسیدی

      acid group

      گروه آزاد

      free group

      اسم
      فونتیک فارسی / gorooh /

      ریاضی cohort, group

      cohort

      group

      مجموعه‌ی دوتایی با عضو خنثی و دارای قرینه برای هر عضو

      هر عضو در گروه، یک قرینه‌ی منحصربه‌فرد دارد.

      Every element in a cohort has a unique inverse.

      می‌توان عناصر گروه را با ماتریس‌ها نمایش داد.

      We can represent the cohort elements using matrices.

      پیشنهاد بهبود معانی

      مترادف و متضاد گروه

      با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.

      مترادف:
      امت جماعت طایفه طبقه قبیله
      متضاد:
      فرد
      مترادف:
      جمع جمعیت جمهور
      مترادف:
      باند توده فرقه
      مترادف:
      جوخه دسته رده رسته فوج عده
      مترادف:
      انجمن جرگه حلقه زمره سلک ملا
      مترادف:
      سنخ قشر
      مترادف:
      تیم
      مترادف:
      مجتمع
      مترادف:
      قافله
      مترادف:
      بخش دپارتمان

      سوال‌های رایج گروه

      گروه به انگلیسی چی می‌شه؟

      کلمه‌ی «گروه» در زبان انگلیسی به group ترجمه می‌شود.

      «گروه» به مجموعه‌ای از افراد یا اشیاء گفته می‌شود که به دلیل ویژگی‌ها، اهداف یا علایق مشترک، کنار هم جمع شده‌اند. این مفهوم در بسیاری از زمینه‌ها، از جمله اجتماع، روان‌شناسی، مدیریت، آموزش و حتی علوم طبیعی کاربرد دارد. گروه می‌تواند کوچک باشد، مانند یک گروه دوستان، یا بسیار بزرگ و سازمان‌یافته، مانند یک گروه کاری یا یک جمعیت آماری.

      از منظر اجتماعی، گروه‌ها نقش بسیار مهمی در شکل‌دهی هویت فردی و جمعی دارند. انسان‌ها به طور طبیعی تمایل دارند بخشی از گروه‌های مختلف باشند تا از طریق آن‌ها احساس تعلق، حمایت و امنیت کنند. عضویت در گروه می‌تواند تأثیر زیادی بر رفتار، نگرش‌ها و حتی باورهای افراد داشته باشد، زیرا تعاملات درون گروهی موجب شکل‌گیری هنجارها، ارزش‌ها و قواعد رفتاری می‌شود. این ویژگی باعث می‌شود که مطالعه و درک گروه‌ها یکی از موضوعات اساسی در علوم اجتماعی و روان‌شناسی باشد.

      در زمینه‌ی مدیریت و سازمان، گروه‌ها به‌عنوان واحدهای کاری تشکیل می‌شوند تا اهداف مشخصی را دنبال کنند. گروه‌های کاری ممکن است رسمی یا غیررسمی باشند و هرکدام ساختار، نقش‌ها و مسئولیت‌های خاص خود را دارند. عملکرد گروه‌ها تأثیر مستقیمی بر بهره‌وری، کیفیت تصمیم‌گیری و رضایت شغلی اعضا دارد. مدیران و رهبران سازمان‌ها باید توانایی هدایت و هماهنگی گروه‌ها را داشته باشند تا بتوانند از ظرفیت‌های جمعی بهره‌مند شوند و به موفقیت دست یابند.

      در علوم طبیعی و ریاضی، مفهوم گروه به معنای مجموعه‌ای است که تحت یک عمل خاص، مثل جمع یا ضرب، ساختاری منظم و تعریف‌شده دارد. این تعریف در شاخه‌ای از ریاضیات به نام نظریه گروه‌ها مورد مطالعه قرار می‌گیرد و کاربردهای وسیعی در فیزیک، شیمی و علوم کامپیوتر دارد. این کاربرد علمی، نشان‌دهنده‌ی عمق و گستردگی معنای کلمه‌ی «گروه» در زبان و دانش بشری است.

      «گروه» یک واژه‌ی چندوجهی است که در بسیاری از زمینه‌ها و حوزه‌های مختلف، از زندگی روزمره تا علوم تخصصی، کاربرد دارد. این کلمه نشان‌دهنده‌ی مفهوم همکاری، تعلق و سازمان‌یافتگی است که از ویژگی‌های بنیادین زندگی انسانی و علمی محسوب می‌شود. درک بهتر مفهوم گروه و نحوه‌ی عملکرد آن، کلید موفقیت در روابط اجتماعی، حرفه‌ای و علمی است.

      ارجاع به لغت گروه

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «گروه» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/گروه

      لغات نزدیک گروه

      • - گروگذار
      • - گرونده
      • - گروه
      • - گروه آتش نشانی
      • - گروه آمدن
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      appalachian tea mixture niche electroencephalogram eschewal hyperbolism horsepox northwestwardly jollification heulandite paullownia reveal a talent Ridiculously small substantial number (of) grind اجازه‌ی عبور کارت وفاداری صافی فخر فروختن کمپوت گل لاله گوجه‌سبز عابر پیاده روزمره روز رستاخیز روستا رژگونه رژیمی زبان عبری زمان کوتاه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.