آیکن بنر

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

مشاهده
آخرین به‌روزرسانی:

بری به انگلیسی

معنی و نمونه‌جمله‌ها

صفت
فونتیک فارسی / bari /

avoiding, free (of), devoid, clear, immune

avoiding

free

devoid

clear

immune

دور، منزه، جدا

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

فست دیکشنری در ایکس

بری از هرگونه نظر متعصبانه

free of any biased opinions

(حافظ) … سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود

… from head to foot, she was free of any blemish

پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد بری

با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.

مترادف:
متضاد:
مترادف:

ارجاع به لغت بری

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «بری» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ شهریور ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/بری

لغات نزدیک بری

پیشنهاد بهبود معانی