آیکن بنر

هزینه‌ی اشتراک‌ها در تاریخ ۲۰ شهریور به‌روزرسانی می‌شوند.

به‌روزرسانی هزینه‌ی اشتراک‌ها در تاریخ ۲۰ شهریور

خرید با قیمت فعلی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • مترادف و متضاد
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: دوشنبه ۱۹ آبان ۱۴۰۴

      عضو به انگلیسی

      معنی و نمونه‌جمله

      اسم
      فونتیک فارسی / ozv /

      کالبدشناسی member, organ

      member

      organ

      آلت، اندام
      تغییر لحن با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · رسمی، آکادمیک یا عامیانه
      امتحان کن

      میزان موفقیت پیوند دگرپیوندینه بسته به نوع عضو پیوندشده متفاوت است.

      The success rate of heterograft transplantation varies depending on the type of organ being transplanted.

      پزشک عضو آسیب‌دیده را با دقت معاینه کرد.

      The doctor examined the injured member carefully.

      اسم
      فونتیک فارسی / ozv /

      affiliate, member, fellow, part

      affiliate

      member

      fellow

      part

      هر جزء تشکیل‌دهنده‌ی یک مجموعه

      این مدرسه عضو وابسته به انجمن آموزشی منطقه‌ای است.

      The school is an affiliate of a regional educational association.

      او را به‌عنوان عضو دائم باشگاه ثبت‌نام کردند.

      He was enrolled as a permanent member of the club.

      اسم
      فونتیک فارسی / ozv /

      سیاست member of parliament

      member of parliament

      نماینده‌ی مجلس

      هر عضو حق رأی دارد.

      Every member of parliament has the right to vote.

      هر عضو مسئولیتی نسبت به رأی‌دهندگان خود دارد.

      Each member of parliament has a responsibility to their voters.

      اسم
      فونتیک فارسی / ozv /

      employee

      employee

      کارمند

      شرکت برای هر عضو به‌عنوان عضوی کلیدی ارزش قائل است.

      The company values every employee as a key member.

      این عضو ایده‌ی بسیار خوبی به پروژه ارائه داد.

      The employee contributed a great idea to the project.

      پیشنهاد بهبود معانی

      مترادف و متضاد عضو

      با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.

      مترادف:
      آلت اندام
      مترادف:
      ابوابجمعی جزو کارمند مستخدم
      مترادف:
      جهاز

      ارجاع به لغت عضو

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «عضو» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۴ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/عضو

      لغات نزدیک عضو

      • - عضلهی بلند کننده
      • - عضلهی شق کننده
      • - عضو
      • - عضو اتحادیه صنفی
      • - عضو اتحادیه کارگری
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت Rap و Hip Hop چیست؟

      تفاوت attain و obtain چیست؟

      تفاوت am و pm چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      headwind cablet lime-twig acyclic bread mold regional center outbid uniplanar Benue danseuse gameness pentosan overdress inside joke why not سپتامبر سوغاتی سوغات شمع اردیبهشت سوت فروردین بودن ادویه پیوسته نیل قالب طفل غرور گنجینه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.