آیکن بنر

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

به‌روزرسانی کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
امکانات و اشتراک‌ها
ورود یا ثبت‌نام دیکشنری مترجم لغات من وبلاگ
دیکشنری مترجم لغات من
ابزارها
آخرین مطالب آموزشی مشاهده‌ی همه
۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟ چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟
ابزارهای هوش مصنوعی
بهبود گرامر بازنویسی توسعه خلاصه تغییر لحن تبدیل آدرس تصحیح رایتینگ آیلتس تست تعیین سطح لغت
مترجم زبان‌های دیگر
  • EN مترجم انگلیسی ترجمه‌ی انگلیسی به فارسی و برعکس
  • DE مترجم آلمانی ترجمه‌ی آلمانی به فارسی و برعکس
  • FR مترجم فرانسوی ترجمه‌ی فرانسوی به فارسی و برعکس
  • ES مترجم اسپانیایی ترجمه‌ی اسپانیایی به فارسی و برعکس
  • IT مترجم ایتالیایی ترجمه‌ی ایتالیایی به فارسی و برعکس
  • TR مترجم ترکی ترجمه‌ی ترکی به فارسی و برعکس
  • AR مترجم عربی ترجمه‌ی عربی به فارسی و برعکس
  • RU مترجم روسی ترجمه‌ی روسی به فارسی و برعکس
تبدیل عدد به حروف

برای تبدیل عدد به حروف، عدد خود را در بخش دیکشنری بنویسید.

رفتن به دیکشنری
نرم‌افزارها
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
تنظیمات
ورود یا ثبت‌نام وارد شوید یا رایگان ثبت‌نام کنید و از امکانات کامل، از جمله مترجم متن استفاده کنید. خرید اشتراک
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
  • وبلاگ
پشتیبانی
  • پشتیبانی از طریق ایمیل
  • فست‌دیکشنری در اینستاگرام
  • فست‌دیکشنری در اکس
    • معنی و نمونه‌جمله
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: پنج‌شنبه ۱ خرداد ۱۴۰۴

      فعال به انگلیسی

      معنی و نمونه‌جمله

      صفت
      فونتیک فارسی / fa''aal /

      diligent, energetic, hard-working, alive, assiduous, lively, astir, sedulous, trotter, restless, aggressive, prolific, vivid, doer, buoyant, spry

      diligent

      energetic

      hard-working

      alive

      assiduous

      lively

      astir

      sedulous

      trotter

      restless

      aggressive

      prolific

      vivid

      doer

      buoyant

      spry

      کوشا، تلاشگر
      بازنویسی با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · بازنویسی متن با حفظ معنا
      امتحان کن

      فعال در کمک به بینوایان

      active in helping the poor

      عضو فعال حزب

      an active member of the party

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      او در این طرح نقش فعال داشت.

      He had an active hand in this project.

      او شرکت‌کننده‌ای فعال در بحث بوده است.

      He has been an active participant in the discussion.

      بچه‌ها شرکت‌کنندگان فعال در بازی بودند.

      The children were active participants in the game.

      باید فعال شوم و ورزش را شروع کنم.

      I need to get active and start working out.

      کودک فعال دور پارک چرخید.

      The active child ran around the park.

      صفت
      فونتیک فارسی / fa''aal /

      operative, active, in-action, dynamic, actuated, stirring, operating, proactive

      operative

      active

      in-action

      dynamic

      actuated

      stirring

      operating

      proactive

      درحال کار

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      ‫متن بلند فارسی یا انگلیسی شما را در چند ثانیه خلاصه می‌کند‬

      ساعت‌های فعال مغازه از ۹ صبح تا ۶ بعدازظهر است.

      The operating hours of the store are from 9am to 6pm.

      آتش‌فشان بعداز سال‌ها خفتگی فعال شد.

      The volcano became active after years of dormancy.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      مدار فعال

      active circuit

      پیشنهاد بهبود معانی

      مترادف و متضاد فعال

      با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.

      مترادف:
      پرکار ساعی سخت کوش کارآمد کارآ کاری کوشا مجد
      متضاد:
      تن‌آسا

      سوال‌های رایج فعال

      فعال به انگلیسی چی می‌شه؟

      کلمه‌ی «فعال» به انگلیسی معادل active است و به ویژگی یا صفتی اطلاق می‌شود که نشان‌دهنده‌ی تحرک، پویایی و انرژی زیاد باشد. این کلمه در زمینه‌های مختلف کاربرد دارد و در هر حوزه معانی خاص خود را به همراه دارد. در ادامه، به برخی از معانی و کاربردهای کلمه «فعال» اشاره می‌کنیم:

      فعال در معنای جسمانی:

      در این زمینه، کلمه‌ی «فعال» به افرادی اطلاق می‌شود که فعالیت بدنی یا ورزش را به‌طور منظم انجام می‌دهند. فرد فعال از نظر جسمانی به فردی گفته می‌شود که به‌طور مداوم در حال حرکت و انجام فعالیت‌هایی مانند ورزش، پیاده‌روی، دویدن یا کارهای جسمانی است. این افراد به‌طور کلی دارای انرژی بالا و آمادگی جسمانی خوبی هستند.

      فعال در معنای ذهنی و فکری:

      در این زمینه، «فعال» به افرادی اشاره دارد که در فکر و ذهن خود درگیر هستند، همیشه در حال یادگیری و جستجو برای کسب اطلاعات جدید هستند. فرد فعال از نظر ذهنی به فردی اطلاق می‌شود که در فعالیت‌های فکری و خلاقانه مشارکت دارد، مانند مطالعه، حل مسائل پیچیده یا یادگیری مهارت‌های جدید.

      فعال در ارتباطات و اجتماعی:

      در این بُعد، فرد فعال به کسی اطلاق می‌شود که در روابط اجتماعی خود مشارکت زیادی دارد و به‌طور مرتب در تعامل با دیگران است. این فرد ممکن است در کارهای گروهی، سازمان‌دهی رویدادها، یا در پروژه‌های اجتماعی و داوطلبانه فعالیت داشته باشد. افرادی که در این زمینه فعال هستند، روابط اجتماعی قوی دارند و تأثیر زیادی در محیط‌های اجتماعی خود می‌گذارند.

      فعال در محیط کار:

      در زمینه‌های شغلی، واژه‌ی «فعال» به افرادی اطلاق می‌شود که در کار خود پرانرژی و پرکار هستند. این افراد معمولاً همیشه در حال جستجوی راه‌های بهتر برای انجام وظایف خود و پیشرفت در شغلشان هستند. فرد فعال در محیط کاری به کسی گفته می‌شود که به دنبال بهبود مستمر و انجام وظایف با بالاترین کیفیت است.

      فعال در معنای علمی و تکنیکی:

      در علوم مختلف، مانند فیزیک یا شیمی، «فعال» به موادی اطلاق می‌شود که دارای ویژگی‌های خاصی هستند، مانند «مواد فعال» یا «جزء فعال» که در واکنش‌های شیمیایی یا فرایندهای فیزیکی دخالت دارند.

      ارجاع به لغت فعال

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «فعال» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ آبان ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/فعال

      لغات نزدیک فعال

      • - فطری بودن
      • - فطیر
      • - فعال
      • - فعال بودن
      • - فعال در امور عام المنفعه
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      ۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند

      آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟

      چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      super ser self re psycho psych platy pale oleo cross demi- dextro- down e electrotype بالا رفتن تیزرو مته‌به‌خشخاش‌گذاری بدون وصیت‌نامه ساخته‌ی ذهن مخمس مرابطه مردری مهرگیاه کپک‌زده وبا مسام راه هوایی پرستار غبطه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.