آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله‌ها
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۴۰۴

    مدیر به انگلیسی

    معنی و نمونه‌جمله‌ها

    اسم
    فونتیک فارسی / modir /

    director, manager, principal, editor, superintendent, boss, headmaster, administrator, operator, head, executive

    director

    manager

    principal

    editor

    superintendent

    boss

    headmaster

    administrator

    operator

    head

    executive

    اداره‌کننده

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    فست دیکشنری در اینستاگرام

    شاگردان دسته‌جمعی نزد مدیر رفتند.

    The students went in a body to the principal.

    کارگران خواهان برکناری مدیر جدید شدند.

    The workers requested the dismissal of the new manager.

    پیشنهاد بهبود معانی

    مترادف و متضاد مدیر

    با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.

    مترادف:
    اسم
    متضاد:
    بی کیاست
    مترادف:
    اداره‌کننده گرداننده
    مترادف:
    رئیس سرپرست مسئول
    مترادف:
    باکیاست سیاس سیاستمدار شایسته کاردان مدبر

    سوال‌های رایج مدیر

    مدیر به انگلیسی چی می‌شه؟

    کلمه‌ی «مدیر» در زبان انگلیسی به manager ترجمه می‌شود.

    مدیر فردی است که وظیفه هدایت، برنامه‌ریزی، سازمان‌دهی و نظارت بر عملکرد یک مجموعه، گروه یا سازمان را بر عهده دارد. او نقشی کلیدی در پیشبرد اهداف و بهره‌وری دارد و با تصمیم‌گیری‌های استراتژیک خود مسیر حرکت سازمان یا تیم را مشخص می‌کند. مدیر نه‌تنها باید بر فرآیندها مسلط باشد، بلکه باید توانایی مدیریت منابع انسانی، مالی و زمانی را نیز داشته باشد. مهارت‌های ارتباطی، رهبری، حل مسئله و تصمیم‌گیری از مهم‌ترین ویژگی‌های شخصیتی یک مدیر موفق هستند.

    در محیط کار، مدیر پل ارتباطی میان کارکنان و سطوح بالاتر سازمان است. او باید ضمن حفظ منافع سازمان، به دغدغه‌ها، پیشنهادها و نیازهای کارمندان گوش دهد و تعادلی میان اهداف کلی و انگیزه‌های فردی ایجاد کند. یک مدیر خوب با تقسیم کار هوشمندانه، ایجاد فضای تعامل و اعتماد، و پیگیری عملکرد کارکنان، به ایجاد محیطی پویا و اثربخش کمک می‌کند. همچنین او باید توانایی مدیریت بحران و مواجهه با چالش‌های غیرمنتظره را داشته باشد.

    نقش مدیر در سازمان‌ها و شرکت‌ها به‌طور مداوم در حال تحول است. با گسترش فناوری و تغییر سبک‌های کاری، از جمله کار از راه دور، مدیران نیازمند انطباق با ابزارهای نوین و رویکردهای مدرن رهبری هستند. آن‌ها باید مهارت‌های دیجیتال، توانایی هدایت تیم‌های چندفرهنگی، و آگاهی از موضوعات مرتبط با توسعه پایدار و مسئولیت اجتماعی داشته باشند. در دنیای امروز، مدیر صرفاً کسی نیست که دستور می‌دهد، بلکه باید الهام‌بخش، همدل و راهنمایی قابل اعتماد برای اعضای تیم خود باشد.

    از دوران مدرسه گرفته تا بالاترین سطوح حکمرانی، مفهوم «مدیر» به ما نشان می‌دهد که هیچ مجموعه‌ای بدون هدایت مؤثر به موفقیت نخواهد رسید. مدیران ستون فقرات ساختارهای سازمانی‌اند؛ کسانی که با چشم‌انداز روشن، قدرت سازمان‌دهی و روحیه رهبری، قطار پیشرفت را بر ریل درست به حرکت درمی‌آورند.

    به همین دلیل است که تربیت و انتخاب مدیران شایسته یکی از اساسی‌ترین گام‌ها در مسیر توسعه‌ی فردی و جمعی محسوب می‌شود.

    ارجاع به لغت مدیر

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «مدیر» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/مدیر

    لغات نزدیک مدیر

    • - مدیحه نویس
    • - مدید
    • - مدیر
    • - مدیر آژانس مسافرتی
    • - مدیر اپرا
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ago ailment aliment lunar eclipse mazuma means meanwhile meat grinder meltdown mind the gap morph morsel movie buff mud mugged بالانس بالشت باوفا بایگانی با سیاست با معرفت بخاری غنیمت جنگی بدبخت بدسلیقه بدقلق بدقول قایق‌رانی بادبانی بدقولی کردن بدون
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.