آیکن بنر

متاسفانه به علت قطعی اینترنت برخی امکانات در دسترس نیستند

متاسفانه به علت قطعی اینترنت برخی امکانات در دسترس نیستند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: یکشنبه ۴ خرداد ۱۴۰۴

    کمر به انگلیسی

    معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

    اسم
    فونتیک فارسی / kamar /

    کالبدشناسی back, loin, waist, posterior, lumbar region

    back

    loin

    waist

    posterior

    lumbar region

    قسمت بالایی باسن

    خمیدگی کمر او از آسیب احتمالی حکایت داشت.

    The inflection of his back indicated a possible injury.

    شکم‌بند خود را محکم دور کمر خود بست.

    She laced the corset tightly around her waist.

    اسم
    فونتیک فارسی / kamar /

    back, back part, girdle, waist, waistline, waistband, pear part

    back

    back part

    girdle

    waist

    waistline

    waistband

    pear part

    قسمت پشت لباس

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

    لباس گلابی‌شکل از کمر گشاد می‌شد.

    The peg-top dress flared out from the waist.

    کمر لباس زنانه

    the waistband of a dress

    اسم
    فونتیک فارسی / kamar /

    middle (part), half-way up

    middle

    half-way up

    کمرکش، کمره

    او به کمر کوه رسید قبل‌از اینکه برگردد.

    He reached the half-way up of the mountain before turning back.

    کمر کوه با برگ‌ پوشیده شده بود.

    The middle of the mountain was covered in leaves.

    اسم
    فونتیک فارسی / kamar /

    عامیانه belt

    belt

    کمربند

    شکم گنده‌ی او از بالای کمر پهنش بیرون زده بود.

    his big belly swelled out over his broad belt.

    او کمر کت خود را تنظیم کرد تا گرم بماند.

    She adjusted the belt on her coat to keep warm.

    پیشنهاد بهبود معانی

    مترادف و متضاد کمر

    با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.

    مترادف:
    شال کمربند میان‌بند
    مترادف:
    میان
    مترادف:
    کمرکش کمره میانه‌کوه

    سوال‌های رایج کمر

    کمر به انگلیسی چی می‌شه؟

    کلمه‌ی «کمر» در انگلیسی waist ترجمه می‌شود.

    کمر به ناحیه‌ای از بدن اطلاق می‌شود که در آن قسمت بدن از بالای شکم به لگن وصل می‌شود. این ناحیه یکی از بخش‌های مهم بدن است که در حرکت و تعادل بدن نقشی کلیدی ایفا می‌کند. کمر از استخوان‌ها، ماهیچه‌ها و رباط‌ها تشکیل شده است که به‌هم پیوسته و به انسان اجازه می‌دهند تا حرکات مختلفی مانند چرخش، خم شدن و راست ایستادن را انجام دهد.

    در حوزه‌های پزشکی، بسیاری از بیماری‌ها و مشکلات مربوط به کمر مانند دیسک کمر، مشکلات ستون فقرات، و کمردرد از شایع‌ترین مشکلات بهداشتی در دنیای مدرن به شمار می‌روند. این مشکلات معمولاً ناشی از نشستن‌های طولانی مدت، عدم تحرک مناسب، یا فشار و آسیب‌دیدگی‌های جسمی هستند. درمان‌های مختلفی برای مشکلات کمر شامل فیزیوتراپی، ورزش‌های تقویتی، و گاهی جراحی وجود دارند که می‌توانند به بهبود وضعیت کمک کنند.

    از لحاظ ورزشی نیز، تقویت کمر و عضلات آن برای بهبود توانایی‌های بدنی و پیشگیری از آسیب‌های ورزشی اهمیت ویژه‌ای دارد. تمرینات قدرتی که به تقویت کمر می‌پردازند، می‌توانند در بهبود عملکرد روزانه و جلوگیری از دردهای مزمن این ناحیه موثر باشند.

    ارجاع به لغت کمر

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «کمر» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/کمر

    لغات نزدیک کمر

    • - کمدی سریال
    • - کمدین
    • - کمر
    • - کمر اسب
    • - کمر‌باریک
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.