فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Cerebral

səˈriː- / / ˈserə- səˈriː- / / ˈserə- ˈserəbrəl ˈserəbrəl
آخرین به‌روزرسانی:

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • noun adjective
    مخی، دماغی، مغزی، فکری
    • - cerebral hemorrhage
    • - خونریزی مغزی
    • - Shakespeare is a more cerebral writer than Moliere.
    • - شکسپیر نویسنده‌ی اندیشمندتری تا مولیر است.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد cerebral

  1. adjective using one’s brain
    Synonyms: analytical, brainy, deep, erudite, intellectual, intelligent, recondite, scholarly, smart

Phrasal verbs

Collocations

ارجاع به لغت cerebral

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «cerebral» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/cerebral

لغات نزدیک cerebral

پیشنهاد بهبود معانی