ترجمه و بهبود متون فارسی و انگلیسی با استفاده از هوش مصنوعی (AI)

Clay

kleɪ kleɪ
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    clays

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • noun verb - transitive uncountable
    خاک رس، رس، گل، خاک کوزه‌گری، سفال
    • - a brick made of baked clay
    • - آجری که از خاک رس پخته ساخته شده است
    • - glazed clay vases
    • - گلدان‌های سفالی و لعاب‌دار
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد clay

  1. noun workable earth material
    Synonyms: adobe, argil, argillaceous earth, bole, brick, china material, clunch, earth, kaolin, loam, loess, marl, mud, porcelain material, pottery, slip, terra cotta, till, wacke

Collocations

ارجاع به لغت clay

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «clay» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲ مرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/clay

لغات نزدیک clay

پیشنهاد بهبود معانی