ترجمه و بهبود متون فارسی و انگلیسی با استفاده از هوش مصنوعی (AI)

Cookie

ˈkʊki ˈkʊki
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    cookies

توضیحات

در انگلیسی بریتانیایی به جای cookie از biscuit استفاده می‌شود.

همچنین cooky نیز نوشته می‌شود ولی حالت نوشتار cookie رایج است.

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • noun countable A2
    انگلیسی آمریکایی غذا و آشپزی کلوچه، شیرینی، شیرینی خشک
    • - A chocolate chip cookie
    • - بیسکویتی چیپسی شکلاتی
    • - A glass of milk and a cookie
    • - لیوانی شیر و یک کلوچه
  • noun countable
    کامپیوتر کوکی، فایلی که حاوی اطلاعاتی است که هنگام بازدید از یک وب سایت به رایانه شما ارسال می شود تا وقتی دوباره از آن استفاده کنید وب سایت شما را تشخیص دهد
    • - Most major websites use cookies to arrange the content of the website in a way that matches your preferred interests.
    • - اکثر وب سایت های بزرگ از کوکی ها برای چیدمان محتوای وب سایت به گونه ای استفاده می کنند که با علایق دلخواه شما مطابقت داشته باشد.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد cookie

  1. noun Any of various small flat sweet cakes (`biscuit' is the British term)
    Synonyms: cake, cooky, wafer, biscuit, small cake, brownie, biscuit (British), confection, gingersnap, macaroon, biscotto (Italian), snap, sugar, tollhouse

Idioms

ارجاع به لغت cookie

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «cookie» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳ مرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/cookie

لغات نزدیک cookie

پیشنهاد بهبود معانی