آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۶ مهر ۱۴۰۴

    Instructional

    ɪnˈstrʌkʃənəl ɪnˈstrʌkʃənəl

    معنی instructional | جمله با instructional

    adjective

    آموزشی، تعلیمی

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    نرم افزار اندروید فست دیکشنری

    instructional videos

    فیلم‌های آموزشی

    an instructional manual

    راهنمای آموزشی

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد instructional

    1. adjective serving to educate or inform
      Synonyms:
      informative educational instructive enlightening educative didactic edifying illuminative pedagogical

    لغات هم‌خانواده instructional

    noun
    instruction, instructor
    adjective
    instructive, instructional
    verb - transitive
    instruct
    adverb
    instructively

    سوال‌های رایج instructional

    معنی instructional به فارسی چی می‌شه؟

    کلمه‌ی «instructional» در زبان فارسی به «آموزشی» یا «تعلیمی» ترجمه می‌شود.

    این واژه برای توصیف هر چیزی به کار می‌رود که هدف آن آموزش، هدایت یا ارائه دستورالعمل باشد. «instructional» می‌تواند برای کتاب‌ها، ویدئوها، برنامه‌ها، دوره‌ها، ابزارها و فعالیت‌هایی استفاده شود که با هدف افزایش دانش، مهارت یا آگاهی افراد طراحی شده‌اند و نقش راهنمایی و آموزش را ایفا می‌کنند.

    در محیط آموزشی، «instructional» معمولاً برای مشخص کردن منابع یا ابزارهایی استفاده می‌شود که به یادگیری کمک می‌کنند. برای مثال، جمله‌ی “The teacher provided instructional materials for the students” به معنای «معلم مواد آموزشی برای دانش‌آموزان فراهم کرد» است. این کاربرد نشان می‌دهد که این منابع به قصد آموزش و ارائه دستورالعمل تهیه شده‌اند و نقش اصلی آن‌ها ارتقای مهارت‌ها و دانش فراگیران است.

    از منظر فناوری و رسانه، «instructional» می‌تواند برای ویدئوها، اپلیکیشن‌ها یا نرم‌افزارهایی به کار رود که آموزش عملی یا مفهومی ارائه می‌دهند. به عنوان نمونه، “instructional videos on cooking techniques” به معنای «ویدئوهای آموزشی درباره تکنیک‌های آشپزی» است. این نوع کاربرد، اهمیت واژه را در انتقال مهارت‌های عملی و آموزش گام‌به‌گام نشان می‌دهد و به یادگیرندگان امکان می‌دهد فرآیند یادگیری را به شکلی ساختارمند و مؤثر دنبال کنند.

    از نظر زبان‌شناسی، «instructional» صفتی است که از اسم instruction به معنای «دستورالعمل» یا «آموزش» مشتق شده است. این ساختار نشان می‌دهد که ویژگی یا نقش مورد نظر به ارائه دستورالعمل یا آموزش مربوط است. «instructional» معمولاً قبل از اسم می‌آید تا نوع و هدف آن شیء یا فعالیت را مشخص کند، مانند instructional guide یا instructional program.

    «instructional» فراتر از یک صفت ساده است؛ این واژه نشان‌دهنده‌ی هدفمندی در آموزش و انتقال دانش و مهارت است. استفاده صحیح از آن در نوشتار و گفتار، به زبان‌آموزان کمک می‌کند تا منابع، ابزارها و فعالیت‌های آموزشی را به شکل دقیق، حرفه‌ای و مؤثر توصیف کنند و بیان کنند که چیزی با هدف یادگیری و راهنمایی طراحی شده است.

    ارجاع به لغت instructional

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «instructional» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۸ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/instructional

    لغات نزدیک instructional

    • - instructed
    • - instruction
    • - instructional
    • - instructions
    • - instructive
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    repatriation prob loosely ageusia multifaceted radiant take on quark gluon to make a long story short jump the gun to each his own think back tito tin مقرب غبار غربال غله خبیث خبث خندق قافله غلاف قفل دیلدو ذوب راگبی رئیس هیئت‌مدیره روانی
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.