آیکن بنر

تست تعیین سطح رایگان دایره‌ی لغات

تست تعیین سطح رایگان دایره‌ی لغات

امتحان کن
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۲ مهر ۱۴۰۵

      Lied

      ˈlaɪd liːt

      معنی lied | جمله با lied

      noun plural countable A2

      موسیقی لید (نوعی سرود آلمانی)

      بهبود گرامر با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · رفع خطاهای گرامری و نشانه‌گذاری
      امتحان کن

      The soprano's rendition of the lied was exceptionally moving, filling the concert hall with a delicate beauty.

      اجرای لید توسط سوپرانو به‌طرز استثنایی تأثیرگذار بود و سالن کنسرت را با زیبایی دل‌نشینی پر کرد.

      Analyzing the thematic elements within Schumann's lieder provides insight into the romantic sensibilities of the era.

      تحلیل عناصر مضمونی در لیدهای شومان، بینشی در مورد حساسیت‌های رمانتیک آن دوره ارائه می‌دهد.

      A2

      گذشته‌ی ساده‌ و شکل سوم فعل lie

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      ‫بازنویسی‬ با هوش مصنوعی

      He lied about his age to get into the club.

      او درباره سنش دروغ گفت تا وارد باشگاه شود.

      The researcher's credibility was severely undermined when it was discovered that he had lied about the experimental data.

      اعتبار محقق هنگامی که فاش شد او در مورد داده‌های آزمایشی دروغ گفته است، به‌شدت تضعیف شد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد lied

      1. verb to make untrue declarations
        Synonyms:
        fibbed falsified prevaricated forsworn
      1. verb have a place in relation to something else
        Synonyms:
        rested lazed reposed lolled stretched sprawled
        Antonyms:
        stood sat straightened arisen
      1. verb to assume a prostrate position
        Synonyms:
        reclined reposed stretched couched retired
        Antonyms:
        risen arisen
      1. verb originate (in)
        Synonyms:
        existed consisted remained resided dwelt invented fabricated concocted manufactured distorted misrepresented twisted falsified exaggerated misled deceived duped deluded maligned dissembled prevaricated equivocated fibbed fudged paltered temporized slanted misinformed overstated embroidered embellished reposed rested positioned reclined sprawled lolled lounged basked languished prostrated forsworn perverted
      1. verb to be situated
        Synonyms:
        extended prevailed endured

      سوال‌های رایج lied

      وجه وصفی حال lied چی میشه؟

      وجه وصفی حال lied در زبان انگلیسی lying است.

      سوم‌شخص مفرد lied چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد lied در زبان انگلیسی lies است.

      ارجاع به لغت lied

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «lied» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۶ مهر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/lied

      لغات نزدیک lied

      • - liebfraumilch
      • - liechtenstein
      • - lied
      • - liederkranz
      • - lief
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت theory و hypothesis چیست؟

      تفاوت marketing و advertising چیست؟

      تفاوت rule و law چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      buzzer beater chest pass free-throw line charity stripe chin control the boards cross screen crossover dribble defensive rebound five-second rule five-second violation flagrant foul incidental contact zone defense ten-second rule خواری دیکتاتور داغان داغان کردن داغان شدن داغان بودن عبری تورم ورم آماس شکم‌درد ورم‌دار پف تابناک تبلیغات
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.