آیکن بنر

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

مشاهده
آخرین به‌روزرسانی:

Metropolitan

ˌmetrəˈpɑːlətn ˌmetrəˈpɒlətn

معنی metropolitan | جمله با metropolitan

noun adjective

وابسته به پایتخت یا شهر عمده، مطرانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

فست دیکشنری در اینستاگرام

New York's metropolitan area

محدوده‌ی کلان‌شهری نیویورک

a metropolitan newspaper

روزنامه‌ی کلان‌شهری

نمونه‌جمله‌های بیشتر

He wanted to be metropolitan and shed his last rustic vestiges.

او می‌خواست شهرنشین شود و آخرین آثار روستانشینی خود را محو کند.

پیشنهاد بهبود معانی

انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد metropolitan

  1. adjective concerning a city
    Antonyms:

ارجاع به لغت metropolitan

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «metropolitan» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ شهریور ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/metropolitan

لغات نزدیک metropolitan

پیشنهاد بهبود معانی