آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۳۰ فروردین ۱۴۰۴

      Offshore

      ˌɒːfˈʃɔːr ˌɒfˈʃɔː

      گذشته‌ی ساده:

      offshored

      شکل سوم:

      offshored

      سوم‌شخص مفرد:

      offshores

      وجه وصفی حال:

      offshoring

      معنی offshore | جمله با offshore

      adjective adverb

      از جانب ساحل، دور از ساحل، در دریا

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده

      The plane crashed a few miles offshore.

      هواپیما چند مایل دور از ساحل سقوط کرد.

      Fishermen prefer offshore waters for catching larger fish.

      ماهیگیران آب‌های دور از ساحل را برای صید ماهی‌های بزرگ‌تر ترجیح می‌دهند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      an offshore wind

      باد دریا سوی

      offshore oil platforms

      سکوهای استخراج نفت در دریا

      adjective

      برون‌مرزی، خارج از کشور

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری

      The scandal revealed several politicians with secret offshore accounts.

      این رسوایی چندین سیاست‌مدار را با حساب‌های مخفی برون‌مرزی فاش کرد.

      Offshore companies are not illegal, but they can be used for tax evasion.

      شرکت‌های خارج از کشور غیرقانونی نیستند، اما ممکن است برای فرار مالیاتی استفاده شوند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      offshore investment

      سرمایه‌گذاری خارج از کشور

      to borrow money offshore

      از بیرون‌مرز وام تهیه‌کردن

      verb - intransitive verb - transitive

      تأسیس کردن کسب‌وکار در خارج از کشور، منتقل کردن کسب‌وکار به خارج از کشور (به‌دلیل هزینه‌های کمتر)

      Offshoring can lead to job losses in the home country.

      تأسیس کردن کسب‌وکار در خارج از کشور می‌تواند منجر به از دست رفتن مشاغل در کشور مبدأ شود.

      Some companies offshore only their IT services to countries like India.

      برخی شرکت‌ها فقط خدمات فناوری اطلاعات خود را به کشورهایی مانند هند منتقل می‌کنند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد offshore

      1. adjective concerning a country, idea, or way of life not one's own
        Synonyms:
        foreign marine oceanic in the sea
      1. adjective (of winds) coming from the land
        Synonyms:
        asea seaward
        Antonyms:
        inshore
      1. adverb away from shore; away from land
        Antonyms:
        onshore

      سوال‌های رایج offshore

      گذشته‌ی ساده offshore چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده offshore در زبان انگلیسی offshored است.

      شکل سوم offshore چی میشه؟

      شکل سوم offshore در زبان انگلیسی offshored است.

      وجه وصفی حال offshore چی میشه؟

      وجه وصفی حال offshore در زبان انگلیسی offshoring است.

      سوم‌شخص مفرد offshore چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد offshore در زبان انگلیسی offshores است.

      ارجاع به لغت offshore

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «offshore» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ فروردین ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/offshore

      لغات نزدیک offshore

      • - offset printing
      • - offshoot
      • - offshore
      • - offshore island
      • - offshore wind farm
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      send in an application senorita set yourself clear objectives sextuple sharp pain shoplifting shoulder to shoulder show of unity simultaneity sinusitis sirloin slake solitude socioeconomic so far کف دست کیسه‌ی صفرا کیف زنانه گرسنه گرفتگی عضله گیر افتادن گیره یواشکی یونان پادری عکاس داربست بندی در یک دو
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.