شکل جمع:
purgatoriesدین (عالم) بزرخ
According to the old tale, his soul wandered in purgatory for years.
طبق حکایت قدیمی، روح او سالها در برزخ سرگردان بود.
The novel's protagonist spends much of the plot in a spiritual purgatory.
قهرمان رمان بخش زیادی از داستان را در یک برزخ معنوی سپری میکند.
مجازی برزخ، جهنم (به معنای رنج)
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
Our return trip was absolute purgatory.
سفر بازگشت ما جهنم مطلق بود.
She described the hospital waiting room as a kind of purgatory.
او اتاق انتظار بیمارستان را نوعی برزخ توصیف کرد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «purgatory» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/purgatory