فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Quartered

American: ˈkwɔːrtərd British: ˈkwɔːtəd
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • سوم شخص مفرد:

    quarters
  • وجه وصفی حال:

    quartering

معنی‌ها

  • adjective
    چارک‌شده، چهار یک شده، بخش‌شده به چهار قسمت
  • adjective
    (به‌ویژه سرباز) مسکن داده شده، ساکن (در)
  • adjective
    (الوار) چهار تخته شده
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد quartered

  1. verb Pull (a person) apart with four horses tied to his extremities, so as to execute him
    Synonyms: lodged, housed, billeted, drew, drawn, roomed, timed, posted, stationed, harbored, domiciled, bunked, sectioned, boarded, accommodated, established, bestowed, settled, berthed, sheltered, bedded, coined
  2. verb To divide into quarters
    Synonyms: dismembered, cloven
  3. verb Provide housing for (military personnel)
    Synonyms: billeted

ارجاع به لغت quartered

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «quartered» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/quartered

لغات نزدیک quartered

پیشنهاد بهبود معانی