فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Rainbow

ˈreɪnboʊ ˈreɪnbəʊ
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    rainbowed
  • شکل سوم:

    rainbowed
  • سوم شخص مفرد:

    rainbows
  • وجه وصفی حال:

    rainbowing
  • شکل جمع:

    rainbows

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • noun countable B2
    آب و هوا رنگین‌کمان، قوس‌و‌قزح
    • - The colors in the rainbow were so bright.
    • - رنگ‌های رنگین‌کمان بسیار درخشان بودند.
    • - After the storm, a beautiful rainbow appeared.
    • - بعد از باران شدید رنگین‌کمان زیبایی پدیدار شد.
  • adjective
    رنگین‌کمانی
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد rainbow

  1. noun color spectrum
    Synonyms: arc, band of color, bow, crescent, curve, prism, variegation

ارجاع به لغت rainbow

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «rainbow» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/rainbow

لغات نزدیک rainbow

پیشنهاد بهبود معانی