Reinvigorate

ˌriˌɪnˈvɪɡəˌret ˌriːɪnˈvɪɡəreɪt
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    reinvigorated
  • شکل سوم:

    reinvigorated
  • سوم‌شخص مفرد:

    reinvigorates
  • وجه وصفی حال:

    reinvigorating

معنی

verb - transitive
باز نیرو بخشیدن، تجدید نیرو کردن، نیروی تازه دادن به

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

خرید اشتراک فست دیکشنری
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد reinvigorate

  1. verb to impart renewed energy and strength to (a person)
    Synonyms:
    restore refresh renew revitalize invigorate rejuvenate freshen revivify

ارجاع به لغت reinvigorate

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «reinvigorate» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/reinvigorate

لغات نزدیک reinvigorate

پیشنهاد بهبود معانی