به علت به‌روزرسانی سرورها، ممکن است برخی از بخش‌های وب‌سایت و نرم‌افزارهای فست دیکشنری در دسترس نباشند.

Skull

skʌl skʌl
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    skulled
  • شکل سوم:

    skulled
  • سوم شخص مفرد:

    skulls
  • وجه وصفی حال:

    skulling
  • شکل جمع:

    skulls

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • noun countable C2
    کالبدشناسی جمجمه، کاسه‌ی سر
    • - The forensic team examined the skull for any signs of trauma or injury.
    • - تیم پزشکی قانونی جمجمه را از نظر هرگونه نشانه‌ای از ضربه یا جراحت بررسی کردند.
    • - The archaeologist discovered skulls buried in the tomb.
    • - این باستان‌شناس کاسه‌های سر مدفون در مقبره را کشف کرد.
  • noun informal
    کله، سر، مخ (معمولاً با تداعی منفی یا مزاح‌آمیز)
    • - a thick skull
    • - کله‌خر
    • - an empty skull
    • - کله‌پوک، بی‌مخ
  • verb - transitive informal
    به سر کسی زدن، توسری زدن، کوفتن (بر سر کسی)
    • - The detective had to skull the suspect.
    • - کارآگاه مجبور شد به سر مظنون بزند.
    • - The bully threatened to skull him.
    • - قلدر او را تهدید به توسری زدن کرد.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد skull

  1. noun The part of the skeleton that forms the framework of the head, consisting of the bones of the cranium, which protect the brain, and the bones of the face.
    Synonyms: head, scalp, cranium, brain, pericranium, death-s-head, mind, brain-case, epicranium, skullcap, vertex
  2. adjective
    Synonyms: cephalic

Idioms

ارجاع به لغت skull

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «skull» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۰ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/skull

لغات نزدیک skull

پیشنهاد بهبود معانی