آیکن بنر

تست تعیین سطح رایگان دایره‌ی لغات

تست تعیین سطح رایگان دایره‌ی لغات

امتحان کن
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۶ مهر ۱۴۰۵

      Smile

      smaɪl smaɪl

      گذشته‌ی ساده:

      smiled

      شکل سوم:

      smiled

      سوم‌شخص مفرد:

      smiles

      وجه وصفی حال:

      smiling

      شکل جمع:

      smiles

      معنی smile | جمله با smile

      noun countable B1

      لبخند، تبسم، شادرویی، خوش‌رویی

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده
      سطح لغات انگلیسیت رو بسنج آزمون فست‌دیکشنری · ۳۰ سوال · رایگان
      شروع تست

      A smile makes every face more attractive.

      لبخند هر چهره‌ای را گیراتر می‌کند.

      The study suggests a correlation between genuine smiles and increased levels of oxytocin in social interactions.

      این مطالعه‌ی ارتباطی بین لبخندهای واقعی و افزایش سطح اکسی‌توسین در تعاملات اجتماعی را نشان می‌دهد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a smile of satisfaction

      لبخندی حاکی از رضایت

      verb - intransitive verb - transitive A1

      لبخند زدن، تبسم کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی

      The baby smiled at her mother.

      نوزاد به مادرش لبخند زد.

      Researchers observed that individuals tend to smile more frequently when interacting in a cooperative social setting.

      محققان مشاهده کردند که افراد تمایل دارند در تعاملات اجتماعی مشارکتی بیشتر لبخند بزنند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He smiled when he saw me.

      تا من را دید لبخند زد.

      The world is like a mirror, if you smile, a smile comes back to you.

      دنیا همچون آینه است؛ اگر لبخند بزنی، به لبخندت پاسخ می‌دهد.

      Fortune smiled on him.

      شانس به او لبخند زد.

      verb - intransitive verb - transitive B1

      با لبخند گفتن، با خوش‌رویی گفتن، با لبخند پاسخ دادن، با لبخند چیزی را بیان کردن، با لبخند چیزی نشان دادن

      The Lord smiled on his labors.

      خداوند کارهای او را با لبخند پاسخ داد.

      Despite the challenging economic climate, the CEO smiled confidence in the company's future prospects during the press conference.

      باوجود شرایط اقتصادی چالش‌برانگیز، مدیرعامل در کنفرانس مطبوعاتی با لبخند، اعتماد به چشم‌اندازهای آینده‌ی شرکت را نشان داد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She smiled his congratulations and left without another word.

      با لبخندی به او تبریک گفت و بدون حرف دیگری رفت.

      verb - intransitive

      لبخند زدن (به نشانه‌ی تایید)، با نظر موافق نگریستن

      She smiled, signaling her approval of his creative idea.

      لبخندی زد و نشان داد که ایده‌ی خلاقانه‌ی او را تایید می‌کند.

      While some critics initially questioned the methodology, the research team's robust findings eventually led the scientific community to smile upon their conclusions.

      درحالی‌که برخی منتقدان در ابتدا روش‌شناسی را زیر سوال بردند، یافته‌های قوی تیم تحقیقاتی سرانجام جامعه علمی را وادار کرد که به نتایج آن‌ها با نظر موافق نگریستند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      As the judge announced the winner, everyone smiled.

      وقتی قاضی برنده را اعلام کرد، همه به نشانه‌ی تایید لبخند زدند.

      verb - intransitive

      نیشخند زدن، با تمسخر نگاه کردن، مسخره کردن، مورد تمسخر قرار دادن، استهزا کردن

      She smiled at the thought of his clumsy dance moves.

      با فکر حرکات رقص ناشیانه‌ی او نیشخند زد.

      Despite the compelling evidence presented, the dissenting committee member chose to smile, indicating his skepticism.

      باوجود شواهد قانع‌کننده‌ی ارائه‌شده، عضو مخالف کمیته تصمیم گرفت نیشخند بزند که نشان‌دهنده‌ی شک و تردید او بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      People smiled at his folly.

      مردم حماقت او را مورد تمسخر قرار دادند.

      verb - intransitive C1

      لبخند زدن (از خوش‌حالی)، خوشایند بودن، فرح‌بخش بودن، خوشایند جلوه دادن، روی خوش نشان دادن

      The children smiled gleefully as they played in the park.

      بچه‌ها وقتی در پارک بازی می‌کردند، لبخند شادی زدند.

      Despite the challenging economic climate, the company's financial performance continued to smile upon its investors.

      باوجود شرایط اقتصادی چالش‌برانگیز، عملکرد مالی شرکت همچنان به سرمایه‌گذارانش روی خوش نشان می‌داد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He couldn't help but smile when he saw his long-lost friend.

      وقتی دوست دیرینه‌اش را دید، نتوانست لبخندی از خوش‌حالی نزند.

      noun countable

      ظاهر فرح‌بخش، ظاهر خوب، ظاهر دل‌پذیر

      the smile of the shining sea

      ظاهر دل‌پذیر دریای درخشنده

      The innovative architectural design of the new campus building elicited a smile of approval from the visiting dignitaries.

      طراحی نوآورانه‌ی معماری ساختمان جدید پردیس، ظاهر تأییدآمیزی را از مقامات بازدیدکننده دریافت کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      His smile instantly put me at ease.

      ظاهر فرح‌بخش او فوراً به من آرامش داد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد smile

      1. verb put on a happy expression
        Synonyms:
        laugh grin beam look happy look pleased look delighted look amused express friendliness express tenderness be gracious simper smirk
        Antonyms:
        frown glower

      Phrasal verbs

      smile away

      با لبخند دور کردن یا فایق آمدن، با لبخند ابراز داشتن

      Collocations

      a brilliant smile

      لبخند نورانی، لبخند درخشان، لبخند شادی‌آمیز

      smile proudly

      با افتخار لبخند زدن

      sunny smile

      لبخند درخشان/گرم

      friendly smile

      لبخند دوستانه

      warm smile

      لبخند گرم

      Collocations بیشتر

      broad smile

      لبخند پهن، لبخند گشاده

      dazzling smile

      لبخند خیره کننده / لبخند درخشان

      Idioms

      crack a smile

      (امریکا - عامیانه) لبخند زورکی زدن

      smile from ear to ear

      لبخند بزرگی بر لب داشتن، گوش تا گوش لبخند بودن

      سوال‌های رایج smile

      گذشته‌ی ساده smile چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده smile در زبان انگلیسی smiled است.

      شکل سوم smile چی میشه؟

      شکل سوم smile در زبان انگلیسی smiled است.

      شکل جمع smile چی میشه؟

      شکل جمع smile در زبان انگلیسی smiles است.

      وجه وصفی حال smile چی میشه؟

      وجه وصفی حال smile در زبان انگلیسی smiling است.

      سوم‌شخص مفرد smile چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد smile در زبان انگلیسی smiles است.

      ارجاع به لغت smile

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «smile» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۷ مهر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/smile

      لغات نزدیک smile

      • - smidgin
      • - smilax
      • - smile
      • - smile away
      • - smile from ear to ear
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت nephew و niece چیست؟

      تفاوت theory و hypothesis چیست؟

      تفاوت marketing و advertising چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      ten-second violation three-point line three-point shot three-pointer three-second rule three-second violation dark alter grow in front of CIF rotter conlang war crime pay for something بوکس مشت زنی پیکان فلش پاسور القاپذیر اسیدفنیک جهاندن دمل سورشارژ برودت جوش مورد علاقه امیدواری برنده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.