آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱ آبان ۱۴۰۴

      There

      ðer / / ðər ðeə / / ðə

      معنی there | جمله با there

      noun adjective adverb pronoun A1

      آنجا، در آنجا، به آنجا، به‌آنجا، در این جا، در این موضوع، آنجا، آن مکان

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی مقدماتی

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      right there

      همانجا

      there, where the roads meet

      در آنجایی که راه‌ها به‌هم می‌رسند

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Stand over there.

      آنجا بایست.

      Put the book there.

      کتاب را آنجا بگذار.

      go back to your country and stay there!

      به میهن خودت برگرد و آنجا بمان!

      There he comes now.

      حالا دارد می‌آید.

      there's glory for you!

      افتخار چیزی جز این نیست!

      There, that must be his car.

      لابد این ماشین اوست.

      There goes the class bell, I must hurry.

      زنگ کلاس را زدند باید شتاب کنم.

      time to go there and back

      وقت برای رفت و برگشت به آنجا

      I seldom go there any more.

      دیگر به‌ندرت به آنجا می‌روم.

      When he got there the guests had gone.

      وقتی که به آنجا رسید مهمانان رفته بودند.

      There you are wrong.

      در آن مورد اشتباه می‌کنی.

      There were three people in the room.

      سه نفر در اتاق بودند.

      There were many problems.

      مسائل فراوانی وجود داشت.

      There are those who believe in ghosts.

      کسانی هستند که به ارواح اعتقاد دارند.

      There is no reason to go.

      دلیلی برای رفتن وجود ندارد.

      There, it's finished!

      خب، تمام شد!

      there, there, don't cry!

      بیا، بیا، گریه نکن!

      there now, what did I tell you!

      دیدی، من که از اول به تو گفته بودم!

      eat your dinner, there's a good boy!

      شامت را بخور - چه پسر خوبی!

      he is not all there

      یک تخته‌اش کم است

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد there

      1. adverb in that matter
        Synonyms:
        in that respect on that point
      1. noun a location other than here; that place
        Antonyms:
        here
      1. adverb in or at that place
        Synonyms:
        in that location at that place thither
        Antonyms:
        here
      1. adjective
        Synonyms:
        crazy demented eccentric in that place in that spot at that point just there not here in the distance at a distance over there beyond yonder over yonder where I point

      Idioms

      there are no pains without gains

      نابرده رنج گنج میسر نمی‌شود

      (not) all there

      (عامیانه) خل

      there and then

      فوری، بلافاصله و بی‌درنگ، بی‌معطلی، درجا، در همان لحظه، همان‌جا

      there are none so blind as those who will not see

      آنان که چشم دارند و نمی‌بینند از همه کورترند

      there are two sides to every story

      هر قصه‌ای دو طرف دارد، تنها به قاضی رفته خوشحال برمی‌گردد

      Idioms بیشتر

      there is an exception to every rule

      هر قانونی استثنا دارد

      there is a time and place for everything

      هر چیزی زمان و جای خود را دارد

      there you go again!

      دوباره شروع کردی! ول کن نیستی!

      سوال‌های رایج there

      معنی there به فارسی چی می‌شه؟

      کلمه‌ی “there” در زبان فارسی به «آنجا» یا «در آن‌جا» ترجمه می‌شود.

      این کلمه یکی از پرکاربردترین قیدهای مکان در زبان انگلیسی است و برای اشاره به محل، موقعیت یا حضور چیزی به کار می‌رود.

      «There» معمولاً برای مشخص کردن مکان یک شیء، شخص یا رویداد استفاده می‌شود. برای مثال، جمله‌ی «The book is over there» یعنی «کتاب آنجا است». در این کاربرد، «there» به مخاطب کمک می‌کند موقعیت دقیق شیء مورد نظر را در فضا تصور کند و آن را از چیزهای دیگر متمایز کند.

      علاوه بر کاربرد مکانی، «there» در جملات بی‌فاعل یا ساختارهای اصطلاحی نیز دیده می‌شود. مثلاً در جمله‌ی «There is a problem» یعنی «یک مشکل وجود دارد»، کلمه‌ی «there» به ورود موضوع اصلی جمله کمک می‌کند و نقش نحوی مهمی در ساختار جمله دارد. این کاربرد در نوشتار رسمی، علمی و روزمره بسیار رایج است.

      در مکالمات روزمره، «there» می‌تواند به شکل انتزاعی‌تر و برای اشاره به موقعیت‌ها یا شرایط استفاده شود. برای مثال، وقتی می‌گوییم «I’ve been there» یعنی «من آن وضعیت را تجربه کرده‌ام» یا «من آنجا بوده‌ام»، این جمله می‌تواند به مکانی واقعی یا تجربه‌ای خاص اشاره داشته باشد و بسته به متن، بار معنایی متفاوت پیدا کند.

      در متون آموزشی و ادبیات، «there» نقش مهمی در ایجاد پیوستگی و وضوح جمله دارد. استفاده درست از آن کمک می‌کند جملات روان و قابل فهم باشند و مفهوم مکان یا حضور به طور دقیق منتقل شود. همچنین، این کلمه در ترکیب با افعال مختلف و عبارات اصطلاحی، دامنه‌ی معنایی گسترده‌ای پیدا می‌کند.

      «there» ابزاری ساده اما کلیدی برای بیان مکان، وجود یا تجربه است و یادگیری کاربردهای دقیق آن باعث می‌شود مهارت مکالمه و نوشتار انگلیسی به شکل چشمگیری بهبود یابد.

      ارجاع به لغت there

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «there» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/there

      لغات نزدیک there

      • - therapist
      • - therapy
      • - there
      • - there and then
      • - there are more ways than one to skin a cat
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      folklore BDSM tower confused industry enclosure judo kismet lan lank lee li lie in lil linguistically آفریده از روی استحقاق آلبوم امانت دادن ای وای! بجنب! بسته بلا استفاده کردن به نوبت انجام دادن بهدانه به یاد ماندنی اشباع‌شده بو باید
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.