آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۰ آذر ۱۴۰۴

      Windmill

      ˈwɪndˌmɪl ˈwɪndˌmɪl

      گذشته‌ی ساده:

      windmilled

      شکل سوم:

      windmilled

      سوم‌شخص مفرد:

      windmills

      وجه وصفی حال:

      windmilling

      شکل جمع:

      windmills

      معنی windmill | جمله با windmill

      noun countable

      آسیاب بادی

      The village restored its abandoned windmill, making it functional again for educational purposes.

      روستا، آسیاب بادی متروکه‌اش را مرمت کرد و دوباره برای اهداف آموزشی قابل استفاده نمود.

      The windmill’s large wooden blades turned slowly in the afternoon breeze.

      پره‌های بزرگ چوبی آسیاب بادی در نسیم بعدازظهر به‌آرامی می‌چرخید.

      noun countable

      توربین بادی

      همچنین می‌توان از wind turbine استفاده کرد.

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      The efficiency of the new windmill design has significantly reduced maintenance costs.

      کارایی طراحی جدید توربین بادی، هزینه‌های نگه‌داری را به‌طور چشمگیری کاهش داده است.

      Strong winds last night forced technicians to shut down the windmill temporarily for safety.

      بادهای شدید دیشب باعث شد تکنسین‌ها، توربین بادی را برای حفظ ایمنی به‌طور موقت خاموش کنند.

      noun countable

      کودکانه فرفره

      در انگلیسی آمریکایی از pinwheel استفاده می‌شود.

      He bought a windmill from the toy shop as a small gift for his nephew.

      برای برادرزاده‌اش، فرفره‌ای از اسباب‌بازی‌فروشی خرید.

      When you blow on the windmill, its blades spin very fast.

      وقتی فرفره را فوت می‌کنی، پره‌های آن خیلی سریع می‌چرخند.

      verb - intransitive verb - transitive

      چرخاندن دست‌ها (به‌صورت دایره‌ای)

      His arms were windmilling frantically as he fought to stay afloat in the water.

      وقتی برای روی آب ماندن تلاش می‌کرد، دست‌هایش با حرکاتی آشفته می‌چرخید.

      He windmilled both arms as he tried to regain control after stumbling.

      وقتی پایش لغزید، هر دو دستش را چرخاند تا دوباره کنترلش را به دست آورد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد windmill

      1. noun generator that extracts usable energy from winds
        Synonyms:
        wind generator aerogenerator wind-charger rotating wheel wind-driven wheel water pump tower mill post mill smock-mill

      Idioms

      fight (or tilt at) windmills

      با دشمنان خیالی جنگیدن، کار بیهوده کردن

      سوال‌های رایج windmill

      شکل جمع windmill چی میشه؟

      شکل جمع windmill در زبان انگلیسی windmills است.

      ارجاع به لغت windmill

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «windmill» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/windmill

      لغات نزدیک windmill

      • - windless
      • - windlestraw
      • - windmill
      • - window
      • - window box
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.