آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • مترادف و متضاد
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: شنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۴

      بند به انگلیسی

      معنی و نمونه‌جمله

      اسم
      فونتیک فارسی / band /

      band, rope, cord, string, stand, strap, strip, clothes line, lace, chord, thread, thong, tie, cicture

      band

      rope

      cord

      string

      stand

      strap

      strip

      clothes line

      lace

      chord

      thread

      thong

      tie

      cicture

      ریسمان

      هیزم‌ها را با بند به هم بسته بودند.

      They had tied the logs together with a band.

      بند ناف

      umbilical cord

      اسم
      فونتیک فارسی / band /

      ward, verse, stanza, article, block, paragraph, clause, section, weir

      ward

      verse

      stanza

      article

      block

      paragraph

      clause

      section

      weir

      بخش

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      طبق بند ۲۰ منشور سازمان ملل‌ متحد

      according to article 20 of the U.N. Charter

      بند آزاد

      independent clause

      اسم
      فونتیک فارسی / band /

      dike, dam, lock, weir

      dike

      dam

      lock

      weir

      سد

      بند امیر در استان فارس

      Amir dam in the Fars province

      کشاورزان بندی ساختند تا مزارع خود را از سیل محافظت کنند.

      Farmers built a dike to protect their fields from flooding.

      اسم
      فونتیک فارسی / band /

      joint, hinge, articulation, ligament, artho-

      joint

      hinge

      articulation

      ligament

      artho-

      مفصل

      پزشک بند متورم بیمار را معاینه کرد.

      The doctor examined the patient's swollen joint.

      بند پاره‌شده می‌تواند به درد شدید و ناپایداری منجر شود.

      A torn ligament can lead to severe pain and instability.

      اسم
      فونتیک فارسی / band /

      obstacle, barrier, fetter, impediment, trammel, hindrance

      obstacle

      barrier

      fetter

      impediment

      trammel

      hindrance

      مانع

      کمبود بودجه بند مهمی برای پروژه بود.

      The lack of funding was a significant obstacle for the project.

      او بندهای احساسی را که طی سال‌ها ساخته بود، شکست.

      He broke through the emotional barriers he had built over the years.

      اسم
      فونتیک فارسی / band /

      joint, each of the spaces between bricks

      joint

      each of the spaces between bricks

      فاصله‌ی پرشده بین دو آجر

      بند بین آجرها با ملات پر شده بود.

      The joint between the bricks was filled with mortar.

      بند بین سنگ‌ها به‌سختی قابل مشاهده بود.

      The joint between the stones was barely visible.

      اسم
      فونتیک فارسی / band /

      link, connection, bind, fastener, brace

      link

      connection

      bind

      fastener

      brace

      پیوند

      او بندی به مقاله برای مطالعه‌ی بیشتر ارائه داد.

      He provided a link to the article for further reading.

      بند بین آن‌ها در طول سال‌ها قوی‌تر شد.

      The bind between them grew stronger over the years.

      سازه‌ی پیوندی
      فونتیک فارسی / -band /

      combining form (meaning: band, a means of tying, a means of hanging, a means of fastening)

      combining form

      وسیه‌ای برای بستن، آویختن یا پوشاندن

      دست‌بند

      bracelet

      چشم‌بند

      blinker

      سازه‌ی پیوندی
      فونتیک فارسی / -band /

      combining form (meaning: blocked, clogged, occluded)

      combining form

      مسدودشده

      شاش‌بند

      dysuria

      مجرابند

      plug

      پیشنهاد بهبود معانی

      مترادف و متضاد بند

      با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.

      مترادف:
      حبل رسن رشته ریسمان طناب نخ
      مترادف:
      ترک زین
      مترادف:
      بست عقد قید گره گیر
      مترادف:
      پیوند لولا مفصلگاه مفصل
      مترادف:
      استخوان انگشت
      مترادف:
      اتصالگاه پیوندگاه گره‌گاه
      مترادف:
      تله دام
      مترادف:
      رهن گرو

      ارجاع به لغت بند

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «بند» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/بند

      لغات نزدیک بند

      • - بنچاک سازی
      • - بنچه
      • - بند
      • - بند آمدگی
      • - بند آمدگی راه
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      appalachian tea mixture niche electroencephalogram eschewal hyperbolism horsepox northwestwardly jollification heulandite paullownia reveal a talent Ridiculously small substantial number (of) grind اجازه‌ی عبور کارت وفاداری صافی فخر فروختن کمپوت گل لاله گوجه‌سبز عابر پیاده روزمره روز رستاخیز روستا رژگونه رژیمی زبان عبری زمان کوتاه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.