order, consistency, strength, firmness, solidity, system, dependence
order
consistency
strength
firmness
solidity
system
dependence
قوام ستونها باعث پایداری ساختمان میشود.
The order of the pillars ensures the building's stability.
این پارچه قوام بالایی دارد و بهراحتی پاره نمیشود.
This fabric has great strength and won't tear easily.
condensation, thickening, consolidation, inspissation, reduction
condensation
thickening
consolidation
inspissation
reduction
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
دانشمند فرآیند قوام را در آزمایشگاه توضیح داد.
The scientist explained the process of condensation in the laboratory.
قوام سس باعث شد که برای غذا عالی شود.
The thickening of the sauce made it perfect for the dish.
با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.
شکل درست و معیار این واژه «قوام» است. این واژه عربیتبار در فارسی به معانی مختلفی به کار میرود، ازجمله:
استواری، پایداری و ثبات (مثلاً: «قوام یک جامعه به عدالت است.»)
مایه و ترکیب اصلی یک چیز (مثلاً: «قوام این خورش با رب است.»)
در ترکیباتی مانند «قوامدهنده» به معنای تثبیتکننده یا سفتکننده.
نوشتن آن به صورت «غوام» نادرست است و در زبان معیار فارسی هیچ جایگاهی ندارد. این اشتباه معمولاً ناشی از تشابه تلفظ «ق» و «غ» در برخی گویشهاست.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «قوام» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/قوام