homework, assignment
homework
assignment
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
به هر یک از بچهها تکلیف منزل هم میدهند.
Each child is also given homework.
معلم یک تکلیف هماهنگ و برابر به دانشآموزان داد.
The teacher gave the students a co-ordinate assignment.
با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «تکلیف» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/تکلیف