آیکن بنر

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

به‌روزرسانی کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
امکانات و اشتراک‌ها
ورود یا ثبت‌نام دیکشنری مترجم لغات من وبلاگ
دیکشنری مترجم لغات من
ابزارها
آخرین مطالب آموزشی مشاهده‌ی همه
۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟ چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟
ابزارهای هوش مصنوعی
بهبود گرامر بازنویسی توسعه خلاصه تغییر لحن تبدیل آدرس تصحیح رایتینگ آیلتس تست تعیین سطح لغت
مترجم زبان‌های دیگر
  • EN مترجم انگلیسی ترجمه‌ی انگلیسی به فارسی و برعکس
  • DE مترجم آلمانی ترجمه‌ی آلمانی به فارسی و برعکس
  • FR مترجم فرانسوی ترجمه‌ی فرانسوی به فارسی و برعکس
  • ES مترجم اسپانیایی ترجمه‌ی اسپانیایی به فارسی و برعکس
  • IT مترجم ایتالیایی ترجمه‌ی ایتالیایی به فارسی و برعکس
  • TR مترجم ترکی ترجمه‌ی ترکی به فارسی و برعکس
  • AR مترجم عربی ترجمه‌ی عربی به فارسی و برعکس
  • RU مترجم روسی ترجمه‌ی روسی به فارسی و برعکس
تبدیل عدد به حروف

برای تبدیل عدد به حروف، عدد خود را در بخش دیکشنری بنویسید.

رفتن به دیکشنری
نرم‌افزارها
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
تنظیمات
ورود یا ثبت‌نام وارد شوید یا رایگان ثبت‌نام کنید و از امکانات کامل، از جمله مترجم متن استفاده کنید. خرید اشتراک
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
  • وبلاگ
پشتیبانی
  • پشتیبانی از طریق ایمیل
  • فست‌دیکشنری در اینستاگرام
  • فست‌دیکشنری در اکس
    • معنی و نمونه‌جمله
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: یکشنبه ۱ تیر ۱۴۰۴

      وظیفه به انگلیسی

      معنی و نمونه‌جمله

      اسم
      فونتیک فارسی / vazife /

      duty, obligation, task, work, devoir, responsibility, charge, chore

      duty

      obligation

      task

      work

      devoir

      responsibility

      charge

      chore

      تکلیف، کاری که انسان موظف به انجام دادن آن است
      توسعه با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · متن کوتاهت رو کامل‌تر کن
      امتحان کن

      کوتاهی در انجام وظیفه

      dereliction of duty

      به محض این که وارد شهر شد به پادگان رفت و خود را برای انجام وظیفه معرفی کرد.

      As soon as he arrived in town, he went to the base and reported for duty.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      وظیفه‌ی معلم آموزش و ارشاد است.

      A teacher's task is to teach and to guide.

      اسم
      فونتیک فارسی / vazife /

      قدیمی pension, support payment, allowance, subvention

      pension

      support payment

      allowance

      subvention

      مواجب، مقرری

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی

      (سعدی) …گبر و ترسا وظیفه‌خور داری

      …Zoroastrians and Christians receive Your bounty

      وظیفه‌ی پربرکت

      generous pension

      پیشنهاد بهبود معانی

      مترادف و متضاد وظیفه

      با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.

      مترادف:
      تکلیف فریضه
      مترادف:
      خدمت رسالت ماموریت مسولیت
      مترادف:
      شغل عمل کار
      مترادف:
      نقش
      مترادف:
      ادرار حقوق رستاد شهریه گذران ماهیانه مستمری معاش مقرری مواجب

      سوال‌های رایج وظیفه

      وظیفه به انگلیسی چی می‌شه؟

      کلمه‌ی «وظیفه» در زبان انگلیسی به duty یا responsibility ترجمه می‌شود.

      «وظیفه» یا duty مفهومی کلیدی در روابط اجتماعی، سازمانی و فردی است که به معنای تعهد یا الزام فرد نسبت به انجام کاری مشخص است. این واژه نمایانگر آن است که هر شخص در چارچوب نقش‌های مختلف زندگی—مانند خانواده، شغل، جامعه یا حتی خود شخص—متعهد به انجام فعالیت‌ها یا رفتارهایی خاص می‌باشد که در راستای اهداف یا قوانین آن نظام تعریف شده‌اند. وظیفه می‌تواند از جنبه‌های حقوقی، اخلاقی یا اجتماعی بررسی شود و معمولاً با حس مسئولیت‌پذیری همراه است.

      یکی از مهم‌ترین جنبه‌های وظیفه، نقش آن در حفظ نظم و هماهنگی در جوامع و سازمان‌هاست. هر فرد یا گروه با انجام وظایف خود، بخشی از یک کل بزرگ‌تر را تشکیل می‌دهد که بدون همکاری و انجام این مسئولیت‌ها، سیستم به‌درستی عمل نخواهد کرد. به‌عنوان مثال، در یک شرکت، هر کارمند وظیفه دارد وظایف محوله را به بهترین شکل انجام دهد تا اهداف سازمانی تحقق یابد. در سطح جامعه نیز، وظایف شهروندی مانند احترام به قوانین، پرداخت مالیات، و شرکت در انتخابات نمونه‌هایی از وظایف فردی نسبت به اجتماع هستند.

      وظیفه معمولاً به‌صورت رسمی یا غیررسمی تعریف می‌شود. وظایف رسمی آن‌هایی هستند که توسط قوانین، قراردادها یا مقررات مشخص می‌شوند، مانند وظایف شغلی یا وظایف نظامی. وظایف غیررسمی اما ممکن است بر پایه‌ی عرف، اخلاقیات یا انتظارات فرهنگی شکل بگیرند؛ برای مثال، مراقبت از اعضای خانواده یا کمک به دوستان در مواقع نیاز. در هر دو حالت، انجام وظایف مستلزم تعهد ذهنی و انگیزه اخلاقی است که آن را از یک فعالیت صرفاً فیزیکی متمایز می‌کند.

      حس وظیفه‌مندی نه تنها باعث پیشرفت فردی و اجتماعی می‌شود، بلکه به سلامت روانی و رضایت شخصی نیز کمک می‌کند. فردی که وظایف خود را با دقت و مسئولیت انجام می‌دهد، معمولاً اعتماد به نفس بالاتر، روابط مثبت‌تر و جایگاه اجتماعی بهتری خواهد داشت. از سوی دیگر، نادیده گرفتن وظایف می‌تواند منجر به ایجاد تنش، کاهش اعتماد دیگران و حتی پیامدهای قانونی شود. به همین دلیل، آموزش و پرورش در هر سطحی تلاش می‌کند اهمیت و مفهوم وظیفه را به افراد منتقل کند.

      «وظیفه» مفهومی است که مرز بین آزادی و تعهد را نشان می‌دهد. هر فرد در عین داشتن حق انتخاب، باید به تعهدات و مسئولیت‌های خود نیز پایبند باشد تا تعاملات اجتماعی و سازمانی به‌درستی پیش رود. این تعادل میان حقوق و وظایف پایه و اساس زندگی سالم و منظم در هر جامعه‌ای است. بدین ترتیب، درک درست از وظیفه و عمل به آن، کلید موفقیت فردی و جمعی محسوب می‌شود.

      ارجاع به لغت وظیفه

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «وظیفه» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۲ آبان ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/وظیفه

      لغات نزدیک وظیفه

      • - وظایف زن خانه
      • - وظایف و حقوق رعایا
      • - وظیفه
      • - وظیفه اخلاقی
      • - وظیفه تعیین کردن
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      ۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند

      آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟

      چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      notepaper poly pili phyllo phono phon nasicorn maple sugar laxly linking verb headspring hautbois guildhall gunfighter groundling قصد قبلی هم‌جنس‌گرایی هرمس هوانوردی اوراقچی افت مسقط لاشه لجستیکی امرا سفالگر شوهرخاله رنگین‌کمان لوتری لک‌دار
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.