آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۴۰۴

      کار به انگلیسی

      معنی و نمونه‌جمله

      اسم
      فونتیک فارسی / kaar /

      work, task, activity, labor, toil, endeavor, exertion, doing, drudgery

      work

      task

      activity

      labor

      toil

      endeavor

      exertion

      doing

      drudgery

      عمل

      فعلاً کار خوابیده است.

      Presently, activity has come to a stop.

      این کار تو است.

      This is your doing.

      اسم
      فونتیک فارسی / kaar /

      job, career, line, office, calling, call, service, profession, occupation, position, business, vocation, livelihood, billet, function, situation, post, trade, duty, place, employment

      job

      career

      line

      office

      calling

      call

      service

      profession

      occupation

      position

      business

      vocation

      livelihood

      billet

      function

      situation

      post

      trade

      duty

      place

      employment

      شغل

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      او اخیراً کار تازه‌ای پیدا کرده است.

      He has recently found a new job.

      دنبال کار جدید می‌گردم چون از کار فعلی‌ام ناراضی‌ام.

      I am looking for a new job because I am unhappy with my current one.

      اسم
      فونتیک فارسی / kaar /

      task, duty, responsibility

      task

      duty

      responsibility

      وظیفه، تکلیف

      توجه به این پرونده‌ها کار شماست.

      Taking care of these files is your responsibility.

      این کار من است که تا موعد مقرر پروژه را تکمیل کنم.

      It is my responsibility to complete the project by the deadline.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      معلم کار سختی را به دانش‌آموزان تکلیف کرد.

      The teacher assigned a challenging task to the students.

      اسم
      فونتیک فارسی / kaar /

      opus, work, handiwork

      opus

      work

      handiwork

      عمل، اثر

      این نقاشی کار کمال‌الملک است.

      This painting is by Kamalolmolk.

      کار ظریف و پیچیده‌ی هنرمند

      the intricate handiwork of the artist

      پیشنهاد بهبود معانی

      مترادف و متضاد کار

      با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.

      مترادف:
      پیشه حرفه شغل کسب مشغله
      مترادف:
      نقش وظیفه
      مترادف:
      منصب
      مترادف:
      عمل فعل کردار
      مترادف:
      امر ماجرا
      مترادف:
      ساخت صناعت
      مترادف:
      تقدیر سرنوشت مرگ
      مترادف:
      اتفاق پیشامد حادثه ماوقع
      مترادف:
      مساله موضوع
      مترادف:
      اثر هنر
      مترادف:
      جنگ کارزار
      مترادف:
      کشت وکار
      مترادف:
      کاسبی

      سوال‌های رایج کار

      کار به انگلیسی چی می‌شه؟

      کلمه‌ی «کار» در زبان انگلیسی به work ترجمه می‌شود.

      بسته به زمینه‌ی استفاده، واژه‌های دیگری مانند job، task، یا occupation هم می‌توانند به‌کار روند، اما واژه‌ی «work» عمومی‌ترین و فراگیرترین معادل برای «کار» است.

      کار یکی از اساسی‌ترین مفاهیم در زندگی انسان است؛ مفهومی که نه‌تنها با معیشت و بقا، بلکه با هویت، عزت‌نفس و معنای زندگی گره خورده است. از آغاز تمدن تا امروز، انسان با کار کردن، نه‌فقط نیازهای مادی‌اش را رفع کرده، بلکه توانسته جهان اطرافش را تغییر دهد، بسازد، خلق کند و خود را بشناسد. کار در اصل یعنی صرف انرژی ذهنی یا فیزیکی برای رسیدن به یک هدف یا نتیجه. این هدف می‌تواند ساختن یک خانه باشد، نوشتن یک مقاله، آموزش دادن، درمان کردن، یا حتی ایده‌پردازی برای آینده.

      در جامعه‌ی مدرن، کار معنایی فراتر از فقط یک شغل یا منبع درآمد دارد. افراد زیادی کار را به‌عنوان بخشی از هویت خود تعریف می‌کنند. وقتی کسی می‌گوید «من معلم‌ام» یا «من مهندس‌ام»، درواقع فقط به شغلش اشاره نمی‌کند، بلکه بخشی از شخصیت و سبک زندگی‌اش را توصیف می‌کند. این موضوع نشان می‌دهد که کار چقدر می‌تواند در شکل‌گیری ارزش‌های فردی و اجتماعی تأثیرگذار باشد.

      با این حال، کار همیشه بار مثبت ندارد. گاهی فشارهای کاری، نبود تعادل میان زندگی و کار، یا شغل‌هایی که با ارزش‌های درونی انسان سازگار نیستند، باعث فرسودگی روحی و جسمی می‌شوند. به همین دلیل است که امروزه مفاهیمی مثل رضایت شغلی، انگیزه‌ی کاری، تعادل کار-زندگی (work-life balance) و حتی شغل معنادار (meaningful work) اهمیت زیادی پیدا کرده‌اند. بشر امروز نه فقط به دنبال کار برای زنده ماندن است، بلکه می‌خواهد از طریق کار، رشد کند، معنا پیدا کند و مفید باشد.

      از طرف دیگر، کار کردن همیشه به معنای داشتن شغل رسمی نیست. مادر یا پدری که از فرزندان مراقبت می‌کند، هنرمندی که ساعت‌ها در سکوت نقاشی می‌کشد، یا داوطلبی که بدون دستمزد در خیریه‌ای فعالیت می‌کند، همگی در حال کار هستند. این نشان می‌دهد که «کار» فقط محدود به محیط اداری یا فنی نیست، بلکه هرگونه فعالیت هدف‌دار و مولد را می‌توان نوعی کار دانست.

      ار بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی انسان است؛ پلی است میان درون و بیرون، میان خواستن و ساختن، میان رؤیا و واقعیت. و شاید راز مهمی که هر انسانی در مسیر زندگی باید کشف کند، این باشد: چگونه کاری را بیابد که هم نان بدهد و هم معنا.

      ارجاع به لغت کار

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «کار» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/کار

      لغات نزدیک کار

      • - کاذب از نظر اصالت
      • - کاذبانه
      • - کار
      • - کار - ساعت
      • - کار آسان
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      appalachian tea mixture niche electroencephalogram eschewal hyperbolism horsepox northwestwardly jollification heulandite paullownia reveal a talent Ridiculously small substantial number (of) grind اجازه‌ی عبور کارت وفاداری صافی فخر فروختن کمپوت گل لاله گوجه‌سبز عابر پیاده روزمره روز رستاخیز روستا رژگونه رژیمی زبان عبری زمان کوتاه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.