آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • مترادف و متضاد
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: چهارشنبه ۲۶ شهریور ۱۴۰۴

      تیز به انگلیسی

      معنی و نمونه‌جمله

      صفت
      فونتیک فارسی / tiz /

      sharp, cutting, keen, razor-edged, thin-edged, acute, pointed, trenchant

      sharp

      cutting

      keen

      razor-edged

      thin-edged

      acute

      pointed

      trenchant

      برنده

      او ناخن‌های تیز خود را در گونه‌هایش فرو کرد.

      She dinted her sharp nails into her own cheeks.

      لبه‌ی تیز

      a keen edge

      صفت
      فونتیک فارسی / tiz /

      shrill, high-pitched, sharp, reedy, piercing, penetrating

      shrill

      high-pitched

      sharp

      reedy

      piercing

      penetrating

      دارای صدای زیر

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      سوت تیز

      a shrill whistle

      فریاد تیزی مرا در نیمه‌شب بیدار کرد.

      A piercing cry woke me up in the middle of the night.

      صفت
      فونتیک فارسی / tiz /

      fast, speedy, fleet, swift, rapid, brisk

      fast

      speedy

      fleet

      swift

      rapid

      brisk

      چابک، سریع

      او دونده‌ی تیزی در تیم ما است.

      She is a fast runner in our team.

      روباه تیز در آن طرف میدان دوید.

      The speedy fox darted across the field.

      صفت
      فونتیک فارسی / tiz /

      powerful, strong

      powerful

      strong

      قوی، نیرومند

      حس‌های تیز او به او کمک کردند تصمیم درستی بگیرد.

      His powerful instincts helped him make the right decision.

      بینایی تیز او به او کمک می‌کند که جزئیات کوچک را ببیند.

      His strong eyesight helps him notice small details.

      صفت
      فونتیک فارسی / tiz /

      intelligent, sharp, astute, shrewd, sharp-witted, incisive

      intelligent

      sharp

      astute

      shrewd

      sharp-witted

      incisive

      باهوش، زیرک

      او پاسخ تیزی به سؤال دشوار داد.

      She gave an intelligent answer to the tricky question.

      ذهن تیز او به‌سرعت مشکل پیچیده را حل کرد.

      His shrewd mind quickly solved the complex problem.

      صفت
      فونتیک فارسی / tiz /

      hot, spicy, bitter

      hot

      spicy

      bitter

      دارای مزه‌ی تند یا تلخ

      این سس تند واقعاً تیز است.

      This hot sauce is really spicy.

      قهوه طعمی تیز داشت که در دهانم باقی ماند.

      The coffee had a bitter taste that lingered in my mouth.

      پیشنهاد بهبود معانی

      مترادف و متضاد تیز

      با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.

      مترادف:
      تند حاد
      متضاد:
      کند
      مترادف:
      چابک سریع
      مترادف:
      برا بران برنده

      ارجاع به لغت تیز

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «تیز» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/تیز

      لغات نزدیک تیز

      • - تیریز
      • - تیریزه
      • - تیز
      • - تیز بوی
      • - تیز پر
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      appalachian tea mixture niche electroencephalogram eschewal hyperbolism horsepox northwestwardly jollification heulandite paullownia reveal a talent Ridiculously small substantial number (of) grind اجازه‌ی عبور کارت وفاداری صافی فخر فروختن کمپوت گل لاله گوجه‌سبز عابر پیاده روزمره روز رستاخیز روستا رژگونه رژیمی زبان عبری زمان کوتاه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.