آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: یکشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۴

      دل به انگلیسی

      معنی و نمونه‌جمله

      اسم
      فونتیک فارسی / del /

      heart, cardio-, card-, ticker

      heart

      cardio-

      card-

      ticker

      قلب

      دل او مانند سنگ است.

      His heart is like stone.

      متخصص قلب

      cardiologist

      اسم
      فونتیک فارسی / del /

      کالبدشناسی stomach, abdomen, belly, midriff, tummy, gastro-

      stomach

      abdomen

      belly

      midriff

      tummy

      gastro-

      شکم

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      اضطراب دلش را به هم پیچید.

      Nervousness twisted his stomach into knots.

      ورزش می‌تواند عضلات دل شما را قوی‌تر کند.

      Exercise can strengthen the muscles in your abdomen.

      اسم
      فونتیک فارسی / del /

      courage, valor, stout-heartedness, iron-heartedness, lionheartedness, guts, daring

      courage

      valor

      stout-heartedness

      iron-heartedness

      lionheartedness

      guts

      daring

      شهامت

      گفتن حقیقت دل می‌خواهد.

      It takes courage to speak the truth.

      دل به معنای نبود ترس نیست؛ بلکه شجاعت روبه‌رو شدن با آن است.

      Valor is not the absence of fear, but the courage to face it.

      اسم
      فونتیک فارسی / del /

      heart(s)

      heart

      یکی از چهار ورق بازی

      در دست آخر، بی‌بی دل را بازی کردم.

      I played the queen of hearts in the last round.

      آس دل کارت خوش‌شانسی من است.

      The ace of hearts is my lucky card.

      اسم
      فونتیک فارسی / del /

      the inner part, the middle, inside

      the inner part

      the middle

      inside

      مرکز

      دل کتاب پیام اصلی آن را نشان می‌دهد.

      The inner part of the book reveals its main message.

      حقیقت در دل مسئله نهفته است.

      The truth lies inside the heart of the matter.

      اسم
      فونتیک فارسی / del /

      memory, mind, consciousness

      memory

      mind

      consciousness

      خاطر، یاد

      در دلش نیرویی برای ادامه‌ی مسیر یافت.

      In his memory, he found strength to move on.

      او دلش را به تجربیات جدید باز کرد.

      She opened her consciousness to new experiences.

      اسم
      فونتیک فارسی / del /

      heart (as a symbol or seat of love or kindness, etc.), spirit

      heart

      spirit

      بخشی از حالت روحی انسان که مربوط به عشق است

      او از ته دل حرف می‌زند.

      She speaks from the heart.

      او دل بزرگی دارد و به همه کمک می‌کند.

      He has a big spirit and helps everyone.

      پیشنهاد بهبود معانی

      مترادف و متضاد دل

      با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.

      مترادف:
      فواد قلب
      مترادف:
      خاطر ضمیر
      مترادف:
      شکم
      مترادف:
      درون مرکز میان وسط
      مترادف:
      جرات زهره شهامت

      سوال‌های رایج دل

      دل به انگلیسی چی می‌شه؟

      کلمه‌ی «دل» در زبان انگلیسی معمولاً به heart ترجمه می‌شود. البته بسته به زمینه‌ی معنایی و احساسی جمله، می‌تواند معادل‌هایی مانند soul، emotion یا حتی inner self نیز پیدا کند.

      «دل» یکی از پربارترین و پرکاربردترین واژه‌های زبان فارسی است که گستره‌ی معنایی بسیار وسیعی دارد؛ از مفهوم فیزیولوژیکی تا معانی عاطفی، روحی، و نمادین. در معنای جسمانی، «دل» به قلب به‌عنوان اندام تپنده‌ی بدن اشاره دارد، که وظیفه‌ی پمپاژ خون و حفظ حیات را برعهده دارد. اما در کاربرد عمومی و به‌ویژه در ادبیات و عرفان فارسی، «دل» اغلب به عنوان جایگاه احساسات، عشق، اندیشه و حتی حقیقت درونی انسان در نظر گرفته می‌شود.

      از دیدگاه عاطفی، «دل» مرکز تمامی احساسات انسانی‌ست. عباراتی نظیر «دل شاد»، «دل تنگ»، «دل شکسته» یا «دل‌خوشی» بیانگر حالات روانی و درونی افراد‌اند. واژه‌ی «دل» در این موارد، نه به‌عنوان یک عضو بدن، بلکه به‌عنوان نماد روان و درون انسان ظاهر می‌شود. این استفاده‌ها ریشه در باورهای کهن و ساختارهای فرهنگی‌ دارند که دل را محل تجربه‌ی عشق، غم، شوق و ترس می‌دانند.

      در ادبیات کلاسیک فارسی، دل جایگاه ویژه‌ای دارد. شاعران بزرگ مانند حافظ، مولانا، سعدی و خیام به‌کرات از دل سخن گفته‌اند و آن را به عنوان پل ارتباطی میان انسان و معشوق، یا حتی انسان و حقیقت مطلق معرفی کرده‌اند. دل در این متون، ظرف عشق الهی و انسانی است؛ گاهی بی‌قرار، گاهی مشتاق، و گاهی رنجور و صبور. دل در این فضاها، نه جسم، که موجودی زنده و فعال با احساسات و اراده‌ای خاص است.

      در فرهنگ عامه، «دل» عنصر کلیدی در بسیاری از ضرب‌المثل‌ها و اصطلاحات است. عبارت‌هایی مانند «با دل و جان»، «دل نازک»، «دل به دریا زدن»، «دل بستن» یا «دل‌سرد شدن» گواهی بر حضور گسترده و ریشه‌دار این واژه در ساختار زبان و ذهن جمعی ایرانیان است. این اصطلاحات معمولاً بار عاطفی بالایی دارند و از «دل» به‌عنوان ابزاری برای بیان شدت یا نوع احساسات استفاده می‌شود.

      «دل» را می‌توان تجسمی از روح انسانی دانست؛ جایی که تجربه‌ها ذخیره می‌شوند، احساسات شکل می‌گیرند، و انتخاب‌های عمیق و گاه ناآگاهانه انجام می‌گیرند. برخلاف عقل که نماد منطق و تحلیل است، دل نماد شهود، اشتیاق و حقیقت‌های نادیده است. این دوگانگی بین دل و عقل، یکی از پایه‌های اندیشه و احساس در فرهنگ ایرانی‌ست و در گفتار و نوشتار روزمره همچنان حضوری پررنگ دارد.

      ارجاع به لغت دل

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «دل» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/دل

      لغات نزدیک دل

      • - دگل
      • - دگما
      • - دل
      • - دل آزار
      • - دل آزرده
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      appalachian tea mixture niche electroencephalogram eschewal hyperbolism horsepox northwestwardly jollification heulandite paullownia reveal a talent Ridiculously small substantial number (of) grind اجازه‌ی عبور کارت وفاداری صافی فخر فروختن کمپوت گل لاله گوجه‌سبز عابر پیاده روزمره روز رستاخیز روستا رژگونه رژیمی زبان عبری زمان کوتاه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.