fervency, burning sensation, pain, heat, ache
fervency
burning sensation
pain
heat
ache
او با چنان سوز و حرارتی سخن گفت که همهی افراد اتاق در سکوت گوش دادند.
She spoke with such fervency that everyone in the room listened in silence.
شاعر با سوزی عمیق دربارهی عشق و فقدان نوشت.
The poet wrote about love and loss with deep pain.
عامیانه cold wind, cold breeze
cold wind
cold breeze
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
سوز در عرض چند دقیقه دستهایشان را بیحس کرد.
The cold wind made their hands numb within minutes.
سوزی در نیمهشب در خیابانهای خالی میوزید.
A cold breeze blew through the empty streets at midnight.
a combining form (meaning: burning, destroying)
a combining form
خانمانسوز
internecine
نفتسوز
oil-burner
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «سوز» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۰ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/سوز