cry, wail, weeping, bawling, moan, groan, groaning, complaint, ululation, lament
cry
wail
weeping
bawling
moan
groan
groaning
complaint
ululation
lament
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
ضجهی خانوادهی عزادار در طول شب طنینانداز شد.
The wail of the mourning family echoed through the night.
ضجهی ناامیدی او در صدایش آشکار بود.
Her cry of frustration was evident in her voice.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «ضجه» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۷ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/ضجه