آیکن بنر

لیست کامل اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

مشاهده
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: سه‌شنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۴

    مشکل به انگلیسی

    معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

    اسم
    فونتیک فارسی / moshkel /

    problem, hurdle, question, difficulty, hassle, distress, trouble

    problem

    hurdle

    question

    difficulty

    hassle

    distress

    trouble

    مسئله، سختی، معضل

    این مشکل محکی بر دوستی ما است.

    This trouble is an acid test of our friendship.

    مشکل بنیادی اقتصادی

    a basic economic problem

    صفت
    فونتیک فارسی / moshkel /

    difficult, hard, severe, abstruse, tough, problematic, troublesome

    difficult

    hard

    severe

    abstruse

    tough

    problematic

    troublesome

    سخت، دشوار

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    فست دیکشنری در اینستاگرام

    توافق در این موارد مشکل است.

    Agreement about these matters is difficult.

    ترک عادت مشکل است.

    It is difficult to break a habit.

    عامیانه sticky

    sticky

    پیشنهاد بهبود معانی

    مترادف و متضاد مشکل

    با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.

    مترادف:
    ابهام‌آمیز بغرنج پیچیده حاد دشخوار دشوار سخت شاق صعب غامض مبهم مساله معقد مغلق
    متضاد:
    آسان ساده سهل واضح

    سوال‌های رایج مشکل

    مشکل به انگلیسی چی می‌شه؟

    کلمه‌ی «مشکل» در زبان انگلیسی به problem ترجمه می‌شود.

    «مشکل» واژه‌ای است پرتکرار و بنیادی در زبان فارسی که به وضعیتی دشوار، پیچیده، یا ناخوشایند اطلاق می‌شود که مانعی بر سر راه رسیدن به هدف، آسایش، یا عملکرد عادی است. مشکلات می‌توانند در حوزه‌های گوناگون زندگی فردی و جمعی پدیدار شوند: از مسائل خانوادگی و احساسی گرفته تا مشکلات مالی، شغلی، تحصیلی، فنی، یا اجتماعی.

    از دیدگاه روان‌شناسی، انسان موجودی است مسئله‌محور؛ یعنی بخش مهمی از رشد ذهنی و شخصیتی او از طریق مواجهه با مشکلات و تلاش برای حل آن‌ها شکل می‌گیرد. مواجهه‌ی سالم با مشکل به تقویت مهارت‌هایی مانند تفکر انتقادی، انعطاف‌پذیری ذهنی، صبر، و قدرت تصمیم‌گیری منجر می‌شود. در واقع، وجود مشکل لزوماً منفی نیست، بلکه می‌تواند فرصتی برای یادگیری و رشد تلقی شود.

    در زبان روزمره، واژه‌ی «مشکل» کاربردهای متعددی دارد و می‌تواند هم به موضوعی جدی و پیچیده اشاره داشته باشد، مانند «مشکلات اقتصادی کشور»، و هم در موارد ساده‌تری به کار رود، مثل «مشکل در اتصال اینترنت». در محاوره‌های رسمی یا دوستانه، عباراتی مانند «هیچ مشکلی نیست»، «مشکل‌دار شد»، یا «حل مشکل» به‌وفور استفاده می‌شوند.

    از نظر اجتماعی و فرهنگی، جوامع مختلف شیوه‌های متفاوتی برای مواجهه با مشکلات دارند. در برخی فرهنگ‌ها، مشکلات بیشتر به‌صورت جمعی و با کمک خانواده یا اجتماع حل‌وفصل می‌شود، در حالی که در برخی دیگر، تکیه بر استقلال فردی بیشتر است. نحوه‌ی پاسخ به مشکلات نیز می‌تواند معرف بلوغ اجتماعی، عقلانیت سیاسی یا کارآمدی سیستم‌های مدیریتی باشد.

    «مشکل» نه‌تنها مفهومی زبانی، بلکه واقعیتی بنیادین در حیات انسانی است. نوع نگاه ما به مشکل—به‌عنوان تهدید یا فرصت—تعیین‌کننده‌ی مسیر واکنش و نتیجه‌ی نهایی است. در سطح فردی یا کلان، درک درست و حل مؤثر مشکلات، نشانه‌ی توانایی، تدبیر و مسئولیت‌پذیری است و نقشی کلیدی در رشد، پایداری و موفقیت ایفا می‌کند.

    مشکل یا مشگل – کدام درست است؟

    شکل درست و معیار «مشکل» است. «مشکل» واژه‌ای فارسی با ریشه عربی است که به معنای دشواری، مانع یا مسئله‌ای نیازمند حل به کار می‌رود. این شکل در متون رسمی، رسانه‌ای و نوشتار معیار به‌درستی استفاده می‌شود.

    ارجاع به لغت مشکل

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «مشکل» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/مشکل

    لغات نزدیک مشکل

    • - مشکسان
    • - مشکک
    • - مشکل
    • - مشکل پسند
    • - مشکل پسندی
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    fixate fix on first aid kit footprint topless Iceland blogger hourglass figure somewhat ruddy out of sorts out of stock out of style out of whack outdoor مصدر صدر عوان اوباش بازخوانی حشوآمیز برائت حلاوت تاثر تالم تحکیم کردن تذهیب تعویض تقدس خوب
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.