firewood, brushwood, dried brush and thorns used as fuel
firewood
brushwood
dried brush and thorns used as fuel
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
من یک دسته هیمه برای کلبهی زمستانی جمع کردم.
I gathered a bundle of firewood for the winter cabin.
او هیمه را در یک کارتن مقاوم قبلاز طوفان بستهبندی کرد.
She packed the brushwood into a sturdy crate before the storm.
با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «هیمه» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/هیمه