آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • مترادف و متضاد
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: جمعه ۲۰ تیر ۱۴۰۴

      چرخ به انگلیسی

      معنی و نمونه‌جمله

      اسم
      فونتیک فارسی / charkh /

      wheel, roller, roundlet, roundel, caster, -cycle

      wheel

      roller

      roundlet

      roundel

      caster

      -cycle

      چرخ, wheel, roller, roundlet, roundel, caster, -cycle
      حلقه‌ی چرخنده

      چرخ جلو آزاد است و به موتور وصل نیست.

      The front wheel is free and unconnected to the motor.

      چرخ آبی که آب از زیر آن رد می‌شود.

      an undershot water wheel

      اسم
      فونتیک فارسی / charkh /

      machine (with wheels), bicycle

      machine

      bicycle

      وسیله‌ی چرخ‌دار

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری

      خیاط اول می‌برد، بعد کوک می‌زند و سپس چرخ می‌کند.

      The tailor first cuts, then bastes and finally sews on the machine.

      باید حاشیه‌های پرده را با چرخ‌خیاطی بدوزی.

      You have to machine the edges of the curtain.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      چرخ‌خیاطی (ماشین خیاطی)

      a sewing machine

      اسم
      فونتیک فارسی / charkh /

      cart, handcart

      cart

      handcart

      گاری دستی

      فروشنده چرخش را از میان بازار شلوغ جلو برد.

      The vendor pushed his handcart through the busy market.

      او از چرخی برای حمل جعبه‌های سنگین استفاده کرد.

      He used a cart to transport the heavy boxes.

      اسم
      فونتیک فارسی / charkh /

      مجازی celestial sphere, vault of heaven, firmament

      celestial sphere

      vault of heaven

      firmament

      آسمان

      در چرخ، صورت‌های فلکی برای کمک به تعیین مسیر نقشه‌برداری می‌شوند.

      On the celestial sphere, constellations are mapped to aid navigation.

      هر شب، او به چرخ خیره می‌شد و به دنیاهای دوردست رویاپردازی می‌کرد.

      Every night, she would gaze up at the vault of heaven, dreaming of distant worlds.

      اسم
      فونتیک فارسی / charkh /

      spin, turn, rotation, whirl, gyration

      spin

      turn

      rotation

      whirl

      gyration

      چرخش

      رقص دارای چرخ زیبایی بود که تماشاگران را مجذوب کرد.

      The dance had a beautiful spin that captivated the audience.

      چرخ ناگهانی ترن‌هوایی‌سواران را هیجان‌زده کرد.

      The sudden turn of the roller coaster thrilled the riders.

      پیشنهاد بهبود معانی

      مترادف و متضاد چرخ

      با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.

      مترادف:
      آسمان فلک گردون
      مترادف:
      گردونه
      مترادف:
      چرخه
      مترادف:
      دوچرخه
      مترادف:
      دور گردش
      مترادف:
      چرخاب چرخ‌آب
      مترادف:
      طاق طاق‌ایوان
      مترادف:
      دستگاه پنبه‌ریسی
      مترادف:
      دستگاه‌دوخت ماشین دوخت
      مترادف:
      تیرکمان کمان
      مترادف:
      حرکت دورانی

      ارجاع به لغت چرخ

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «چرخ» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/چرخ

      لغات نزدیک چرخ

      • - چرتی بودن
      • - چرچیل
      • - چرخ
      • - چرخ آبگرد
      • - چرخ آبی
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      unparalleled unhinged underrated underarm crutch u turn to turkish dismantle astonished ladyboy across fellowship mains meme neither درصد درمان درماندگی درمانگاه درپوش درگاه پرداخت درگیر کردن در اصل در گوشی حرف زدن دزدیدن دلمه دلی دنبال چیزی گشتن دوبله کردن دود
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.